برگردان به زبان ساده
عمریست تا به راهِ غَمَت رو نهادهایم
روی و ریایِ خَلق به یک سو نهادهایم
هوش مصنوعی: سالهاست که در راه غم تو گام برمیداریم و ظاهرسازی و تظاهر به خوشحالی در برابر مردم را کنار گذاشتهایم.
طاق و رواقِ مدرسه و قال و قیلِ عِلم
در راهِ جام و ساقیِ مَه رو نهادهایم
قال و قیل و تمام ارکان تعلیم و آموزش را در راه رسیدن به وصال معشوق خود، فدا کرده و کنار گذاشتهایم.
هم جان بِدان دو نرگسِ جادو سپردهایم
هم دل بدان دو سُنبلِ هندو نهادهایم
جان خود را به آن دو چشم جادویی و دل خود را به آن گیسوان سیاه سپردهایم.
عمری گذشت تا به امیدِ اشارتی
چشمی بدان دو گوشهٔ ابرو نهادهایم
هوش مصنوعی: سالها گذشت و ما همچنان با امیدی به نشانهای، به چشمهایتان که دو ابرو را قاب گرفتهاند، نگاه کردهایم.
ما مُلکِ عافیت نه به لشکر گرفتهایم
ما تختِ سلطنت نه به بازو نهادهایم
هوش مصنوعی: ما به زور و لشکر برای به دست آوردن راحتی و آسایش اقدام نکردهایم و قدرت خود را نیز نه به کمک نیروی جسمی و بازو به دست آوردهایم.
تا سِحْرِ چَشم یار چه بازی کند که باز
بنیاد بر کرشمهٔ جادو نهادهایم
هوش مصنوعی: چشمان معشوق چه جادویی دارند که ما دوباره بر اساس فریب و جاذبه آنها بنیاد و اساس خود را ساختهایم.
بی زلفِ سرکشش سرِ سودایی از ملال
همچون بنفشه بر سرِ زانو نهادهایم
هوش مصنوعی: بدون وجود زلفهای دلربایش، سر عاشق از اندوه مانند بنفشهای خشکیده بر زانو نشسته است.
در گوشهٔ امید چو نَظّارگانِ ماه
چَشمِ طلب بر آن خَمِ ابرو نهادهایم
هوش مصنوعی: در گوشهای از امید، مانند ناظران ماه، چشمان خود را بر روی آن خم ابرو دوختهایم.
گفتی که حافظا دل سرگشتهات کجاست؟
در حلقههایِ آن خَمِ گیسو نهادهایم
هوش مصنوعی: تو پرسیدی که دل سرگشتهات کجاست؟ ما در پیچ و خم موهای تو آن را گذاشتهایم.