برگردان به زبان ساده
ما بیغمانِ مست دل از دست دادهایم
همرازِ عشق و همنفسِ جامِ بادهایم
ما سرمست و بی غم و بی خبریم از دنیا و پیرامون خویش جز عشق چیزی نمی دانیم و نداریم. تمام وقت با عشق و جام باده سر و کار داریم با جام شراب و عشق خلوت می کنیم دردِ دل می کنیم و رفیق و هم صحبت هم هستـیـم .
بر ما بسی کمانِ ملامت کشیدهاند
تا کارِ خود ز ابرویِ جانان گشادهایم
ما سرزنش ها شنیده و نکوهش ها دیده ایم ما خون دلها خورده ایم از کمان ملامت ِ سایرین ، تیر طعنه بسیار بردلمان نشسته و آزار ها کشیده ایم تا اینکه در نهایت از ابروان ِیار اشاره ی رضایت دریافته ایم و مشکلمان مرتفع گردیده است. دراینجا روشن می شود که چرا حافظ و یارانش در بیتِ پیشین خوش بودند و هیچ غمی نداشتند!.
ای گُل تو دوش داغِ صَبوحی کشیدهای
ما آن شقایقیم که با داغ زادهایم
ای گل سرخ ، اینگونه به سرخی خویش مَناز و جلوه گری مکن ، سُرخی تو از اثراتِ شراب ِ صبحگاهیست که خورده ای، تو هر روز صبح شراب می خوری و رُخسارت سرخ می شود. اگر یک روز شراب نخوری معلوم می شود که صورتت چه رنگی دارد.! سرخی صورت باید ذاتی و جاودانی باشد ، همانگونه که ما شقایق ها با سرخ رویی زاده می شوییم و داغی ِ صورت ما ذاتیست.
پیرِ مُغان ز توبهٔ ما گر ملول شد
گو باده صاف کن که به عذر ایستادهایم
اگر راهنما و سرور ما از توبه و ترکِ باده خواری مـا اندوهناک گردیده، از طرفِ ما به او بـگـو که ماهم از کرده ی خویش پشیمانیم! بنابراین شراب را صاف و آماده کـن که ما آمادهی ِ جبران و عـذر خواهی هستیم .
کار از تو میرود، مددی ای دلیلِ راه
کانصاف میدهیم و ز راه اوفتادهایم
ای راهنما وراه بَلد اعتراف و اقرار میکنیم که ما گـمراه شدهایـم و کارمان گره خورده است! نجات و رستگاری ما فقط بازگشت بسوی تو و بسته به تـدبیر تو است ، به ما کمک کن تا راه درست را در پیش گیریم.
چون لاله، مِی مبین و قَدَح در میانِ کار
این داغ بین که بر دلِ خونین نهادهایم
ظاهر بین مباش گرچه بنظر چنین می رسد که جام سرشار از شراب پیش رو دارم و روزگارم با نشاط و همه چیز وفق مراد است! نه من همانندِ لاله ظاهراً شاداب و چهرهی سرخ دارم. ما را با ظاهر لاله قیاس مکن و اگر مقایسه کردی ببین که همچون لاله داغی بر دل داریم . داغ فراق و داغ عشق است که ازاَزل بر دل مانهاده شده است.
گفتی که «حافظ این همه رنگ و خیال چیست؟!»
نقشِ غلط مَبین که همان لوحِ سادهایم
خطاب به منتقدین ومخالفان است.ای که می گویی ای حافـظ تو با این زبان شعری خیال انگیز دست به ریا و فریبکاری می زنی و اعمالت با گفته هایت همخوانی ندارد. نه اینگونه که تومی پنداری نیست وما مثل ِ لوح بی رنگ هستیم. هیچ نقاب و ماسکی برصورت نمی زنم وآنچه که می گویم از سرچشمه ی باورها و اعتقاداتم برمی خیزد.