برگردان به زبان ساده
من تَرکِ عشقِ شاهد و ساغر نمیکنم
صد بار توبه کردم و دیگر نمیکنم
مـن از عشق ومحبّت، ازدوستی و مهرورزی، ازعیش وعشرت وشادمانی، ازشاهدبازی ونظربازی، ازشادزیستن و شادکردن دلها، از پایکوبی و دستافشانی، دست بر نمیدارم. صـدبـارپ یش ازاین به توصیهی نصیحتگوی، از شرابخواری و عاشقی تـوبه کردهام ونتیجه ی بَدگرفتهام یعنی خود را بیهوده ازشادکامی و محبت و عشقبازی محروم کردم. توبهها جزپشیمانی حاصلی نداشته به این نتیجه رسیدم که دیگر توبه نکنم.«از حاشیه»
باغِ بهشت و سایهٔ طوبی و قصر و حور
با خاکِ کوی دوست برابر نمیکنم
هوش مصنوعی: من بهشت، درخت طوبی، کاخها و زیباییهای آن世界 را با خاک جای دوستام عوض نمیکنم.
تلقین و درسِ اهل نظر یک اشارت است
گفتم کِنایتی و مکرر نمیکنم
هوش مصنوعی: آموختن و مطالعه نظرها و اندیشههای اهل علم، فقط یک نشانه است. من این مطلب را به صورت غیرمستقیم بیان کردم و تکرار نخواهم کرد.
هرگز نمیشود ز سرِ خود خبر مرا
تا در میانِ میکده سر بَر نمیکنم
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانی از حال من آگاه شوی تا زمانی که خودم در میکده، موضوع را به تو نگویم.
ناصِح به طَعن گفت که «رو ترکِ عشق کن»
محتاجِ جنگ نیست برادر، نمیکنم
هوش مصنوعی: دوست ناصح به طعنه گفت که برو و از عشق فاصله بگیر، برادر، نیازی به جنگ و جدال نیست؛ اما من این کار را نمیکنم.
این تقویام تمام، که با شاهدانِ شهر
ناز و کرشمه بر سرِ منبر نمیکنم
هوش مصنوعی: من این تقوا را تمام میدانم که به خاطر ناز و دلفریبی جذابیتهای دیگران، در جمع مردم و در مکانهای مهم، خودم را زیر سوال نبرم.
حافظ! جنابِ پیرِ مُغان جایِ دولت است
من تَرکِ خاکبوسیِ این در نمیکنم
هوش مصنوعی: حافظ میگوید که در کنار پیر مغان، که نماد سرپرستی و هدایت است، فضایی برای دستیابی به نعمت و برکت وجود دارد. او با ابراز عشق و ارادت به این مکان، تأکید میکند که هرگز از با خاک در افتادن و احترام به این درگاه دست نخواهد کشید.