برگردان به زبان ساده
حجابِ چهرهٔ جان میشود غبارِ تنم
خوشا دَمی که از آن چهره پرده برفکنم
هوش مصنوعی: وجود مادی و ظاهری من مانع میشود که نور و زیبایی واقعی روحم دیده شود، خوشا به حال لحظهای که بتوانم این حجاب را کنار بزنم و حقیقت درونم را به نمایش بگذارم.
چُنین قفس نه سزایِ چو من خوشاَلحانیست
رَوَم به گلشنِ رضوان، که مرغِ آن چمنم
هوش مصنوعی: این قفس برای کسی مثل من که خوشآواز است، مناسب نیست. میخواهم به باغ بهشت بروم، زیرا من پرندهی آن باغ هستم.
عیان نشد که چرا آمدم، کجا رفتم
دریغ و درد که غافل ز کارِ خویشتنم
هوش مصنوعی: نمیدانم چرا به دنیا آمدهام و کجا باید بروم. افسوس که غافل از مسائل خودم هستم.
چگونه طوف کنم در فضایِ عالمِ قدس؟
که در سراچهٔ ترکیب، تختهبندِ تنم
هوش مصنوعی: چطور میتوانم در دنیای روحانی و مقدس پرواز کنم، در حالی که بدنم همچون قفسی مرا محبوس کرده است؟
اگر ز خونِ دلم بویِ شوق میآید
عجب مدار که همدردِ نافهٔ خُتنم
هوش مصنوعی: اگر از عمق جانم بوی عشق و شوق به مشام میرسد، جای تعجب نیست که من نیز همدرد و شریک دردِ عاشقانی هستم که به یاد محبوب خود ناله میکنند.
طرازِ پیرهنِ زَرکشم مبین چون شمع
که سوزهاست نهانی درونِ پیرهنم
هوش مصنوعی: پوشش من را مانند زرهی زرین مبر، زیرا مانند شمعی هستم که درونش آتشهای پنهان وجود دارد.
بیا و هستیِ حافظ ز پیشِ او بردار
که با وجودِ تو کس نشنود ز من که منم
مصرع دوم : وقتی وجودم سرشار از تو شد ، هیچ چیز و هیچ کس ، از من رفتار و کلامی نخواهد شنید که نشان از من و منیت در آن باشد ) فارغم از هرگونه وابستگی و دلبستگی (