برگردان به زبان ساده
من که از آتشِ دل چون خُمِ مِی در جوشم
مُهر بر لب زده، خون میخورم و خاموشم
هوش مصنوعی: من از عشق و درد قلبی به شدت میجوشم و مانند خُم شراب پر از میباشم. اما با این حال، روی لبم مهر سکوت زدهام و در خفا به رنج خود ادامه میدهم.
قصدِ جان است طمع در لبِ جانان کردن
تو مرا بین که در این کار به جان میکوشم
هوش مصنوعی: من در تلاش هستم تا به عشق معشوقم دست یابم و این موضوع برای من بسیار جدی و حیاتی است. تو نگاه کن که چقدر برای رسیدن به این هدف جانفشانی میکنم.
من کِی آزاد شَوَم از غمِ دل؟ چون هر دَم
هندویِ زلفِ بُتی حلقه کُنَد در گوشم
هوش مصنوعی: هر لحظه با غم دل درگیر هستم و نمیدانم کی از آن رها میشوم، چرا که هر بار که به یاد محبوب میافتم، گویی زلف او به دور گوشم حلقه میزند و نمیگذاردم آزاد شوم.
حاشَ لِلَّه که نیَم معتقدِ طاعتِ خویش
این قَدَر هست که گَه گَه قدحی مینوشم
هوش مصنوعی: من هرگز به خودم اجازه نمیدهم که به طاعت خودم مغرور شوم، زیرا گاهی اوقات قدحی مینوشم و از خودم دور میشوم.
هست امیدم که علیرغمِ عدو روزِ جزا
فیضِ عَفوَش نَنَهد بارِ گُنَه بر دوشم
هوش مصنوعی: امید دارم که با وجود دشمنیها در روز حساب، لطف و بخشش خداوند بار گناهانی که بر دوشم هست را برطرف کند.
پدرم روضهٔ رضوان به دو گندم بفروخت
من چرا مُلکِ جهان را به جوی نفروشم؟!
هوش مصنوعی: پدرم به بهای کمی مثل دو دانه گندم، بهشت را فروخت. حالا من چرا نباید برای رهایی از دنیا، مالکیت تمام جهان را به چیزی کمتر از آن بفروشم؟
خرقهپوشیِ من از غایتِ دینداری نیست
پردهای بر سرِ صد عیبِ نهان میپوشم
هوش مصنوعی: من به خاطر دینداریام لباس خاصی بر تن نکردهام، بلکه این پوشش، مانند پردهای است که عیبها و نقصهای پنهانم را میپوشاند.
من که خواهم که ننوشم به جز از راوَقِ خُم
چه کنم گر سخنِ پیرِ مُغان نَنْیوشَم؟
هوش مصنوعی: من آرزو دارم فقط از شراب خم بنوشم، و چه کنم اگر سخنان حکیمانه عارفان را نشنوم؟
گر از این دست زَنَد مُطربِ مجلس رَهِ عشق
شعرِ حافظ بِبَرَد وقتِ سماع از هوشم
هوش مصنوعی: اگر نوازنده در این مجلس نغمهای از عشق بنوازد، شعر حافظ میتواند در زمان سماع و جشن، ذهنم را تسخیر کند.