برگردان به زبان ساده
رَواقِ منظرِ چشمِ من آشیانهٔ توست
کَرَم نما و فرود آ که خانه، خانهٔ توست
ایوان خانه چشم من برای تو آماده پذیرایی است ای دلبرم؛ بیا و مهمان من باش که این خانه، خانهٔ توست. (رواق: یعنی بخش ورودی یک سرا و خانه که گاهی ایوان نیز گفته میشود)
به لطفِ خال و خط از عارفان ربودی دل
لطیفههای عَجَب زیرِ دام و دانهٔ توست
به لطف و زیبایی خط و خال خود، عارفان پاکدامن را عاشق خود کردی؛ چه لطیفههایی در زیر دام زلف و دانه خال تو که هست.
دلت به وصلِ گل ای بلبلِ صبا خوش باد
که در چمن همه گلبانگِ عاشقانهٔ توست
ای بلبل خوشخوان بهاری، برای تو در کنار گل آرزوی شادی مینمایم زیرا با آواز عاشقانه خود چمن و بوستان را زیباتر کردهای.
عِلاجِ ضعفِ دلِ ما به لب حوالت کن
که این مُفَرّح یاقوت در خزانهٔ توست
مفرح یعنی نوشیدنییی که از گلاب و قند و زعفران و ... برای شادی و علاج ضعف دل میساختهاند. اگر در آن یاقوت انداخته میشد «مفرح یاقوت» و اگر زر «مفرح زر» و ...؛ قدما بر این باور بودند که گوهرِ آن سنگهای ارزشمند در شربت اثر میکند.
به تن مُقصرم از دولتِ ملازمتت
ولی خلاصهٔ جان، خاکِ آستانهٔ توست
تن من در خدمت تو کوتاهی کرده است (دور از تو هستم) ولی این را بدان که دل و جان من، خاک آستانه توست.
من آن نیَم که دَهَم نقدِ دل به هر شوخی
دَرِ خزانه، به مُهر تو و نشانهٔ توست
دل را به هر شوخ و شیرینی نمیسپارم گنجی که از عشق تو در سینه دارم بههمان مُهر باقی است.
تو خود چه لعبتی ای شهسوارِ شیرین کار
که توسَنی چو فلک، رامِ تازیانهٔ توست
عجب زیبا بُتی هستی تو ای تکسوار ماهر که اسب سرکش فلک را رام تازیانه خود کردهای.
چه جای من، که بِلَغزَد سپهرِ شعبدهباز
از این حیَل که در انبانهٔ بهانهٔ توست
من که چیزی نیستم تو حتی روزگار پُرفن و شعبدهباز را نیز با بهانههای بیپایانت دست به سر میکنی. (انبانه یعنی کیسه چرمی بزرگ که بر دوش حمل میکنند، در اینجا بطور خاص مقصود کیسه همراه شعبدهبازان و تردستان است. لغزیدن کنایه است از فریب خوردن)
سرودِ مجلست اکنون فلک به رقص آرَد
که شعرِ حافظِ شیرین سخن ترانهٔ توست
آسمان و آسمانیان بهرقص و پایکوبی میافتند وقتیکه غزل حافظ در مجلس تو بهسرود خواندهشود.