برگردان به زبان ساده
مزن بر دل ز نوکِ غمزه تیرم
که پیشِ چشمِ بیمارت بمیرم
هوش مصنوعی: نزن به دل من با تیر چشمانت، زیرا که من در برابر چشمان بیمار تو، جانم را میدهم.
نِصاب حُسن در حدِّ کمال است
زکاتم دِه که مسکین و فقیرم
هوش مصنوعی: زیبایی و کمالش در نهایت است، پس لطفا مرا یاری کن، زیرا من در تنگدستی و فقر به سر میبرم.
چو طفلان تا کِی ای زاهد، فریبی
به سیبِ بوستان و شهد و شیرم
هوش مصنوعی: ای زاهد! تا کی مانند بچهها فریبِ زیباییهای باغ و لذتهای شیرین را میخوری؟
چُنان پُر شد فضایِ سینه از دوست
که فکرِ خویش گم شد از ضمیرم
هوش مصنوعی: به قدری وجودم از محبت و حضور دوست پر شده است که دیگر نتوانستم به خودم فکر کنم و همه چیز را فراموش کردهام.
قدح پُر کن که من در دولتِ عشق
جوانبخت جهانم گرچه پیرم
هوش مصنوعی: جام را پر کن زیرا در نعمت عشق، خوشبخت و سرشار از زندگی هستم، هرچند که سنم بالا رفته است.
قراری بستهام با مِی فروشان
که روزِ غم به جز ساغر نگیرم
هوش مصنوعی: من تصمیم گرفتهام که فقط در روزهای غم و ناراحتی، به جز جام شراب، هیچ چیز دیگری نپذیرم.
مبادا جز حسابِ مُطرب و مِی
اگر نقشی کشد کِلکِ دبیرم
هوش مصنوعی: مبادا جز حساب نوازنده و شراب، اگر تصویری کشیده شود، امضای نویسندهام را ببینید.
در این غوغا که کَس کَس را نپُرسد
من از پیرِ مُغان منّت پذیرم
در این شلوغی و هرج و مرج که هیچکس از حال دیگری خبر نمیگیرد، من شرمنده بزرگتر و اهل خرد و دانش (مرید) هستم که مرا از یاد نبرده است.
خوشا آن دَم کز اِستغنایِ مستی
فَراغت باشد از شاه و وزیرم
هوش مصنوعی: چه خوش است آن لحظهای که از بینیازی و شادی، از نگرانیهای زندگی و دغدغههای مقام و منصب دور باشم.
من آن مرغم که هر شام و سحرگاه
ز بامِ عرش میآید صَفیرم
هوش مصنوعی: من پرندهای هستم که هر شب و صبح از بالای عرش به زمین میآیم و آواز میزنم.
چو حافظ گنج او در سینه دارم
اگرچه مُدَّعی بیند حقیرم
هوش مصنوعی: من مانند حافظ، گنجی در دل دارم، گرچه دیگران به من کمارزش نگاه میکنند.