برگردان به زبان ساده
تو همچو صبحی و من شمعِ خلوتِ سَحَرم
تبسمی کن و جان بین که چون همیسِپرَم
هوش مصنوعی: تو مانند صبحی و من شمعی در تنهایی سحر. لبخندی بزن و ببین که چطور من از تو سود میبرم.
چُنین که در دلِ من داغِ زلفِ سرکَشِ توست
بنفشه زار شود تُربَتَم چو درگذرم
هوش مصنوعی: دل من داغ و درد زلفهای بیتاب تو را دارد، بنابراین وقتی از دنیا بروم، قبرم همچون باغ بنفشهای پر از غم خواهد شد.
بر آستانِ مرادَت گشادهام درِ چشم
که یک نظر فِکنی، خود فِکندی از نظرم
هوش مصنوعی: به حضورِ محبوبم آمدهام و چشمانم را باز کردهام تا فقط یک بار به من نگاه کند، اما همین نگاهش باعث شده که از دیدگانم ناپدید شود.
چه شُکر گویمت ای خیلِ غم، عَفاکَ الله
که روزِ بیکسی آخر نمیروی ز سرم
هوش مصنوعی: چه بگویم از تو ای گروه غم، خدا تو را از من دور کرده است که روزهای تنهاییام را ترک نمیکنی.
غلامِ مردمِ چشمم، که با سیاه دلی
هزار قطره بِبارَد چو دردِ دل شِمُرَم
هوش مصنوعی: من خدمتگزار کسانی هستم که به چشمانم نظر دارند. آنها که با دلهای سیاه و غمگین، مانند قطرات باران، هر آبی را بر من جاری میکنند زمانی که درد دل خود را بازگو میکنم.
به هر نظر بُت ما جلوه میکند، لیکن
کس این کرشمه نبیند که من همی نِگَرَم
هوش مصنوعی: در هر دیداری، محبوب من زیبایی خود را نشان میدهد، اما هیچکس نمیبیند که من به طور خاص چگونه او را تماشا میکنم.
به خاکِ حافظ اگر یار بگذرد چون باد
ز شوق در دلِ آن تنگنا کفن بِدَرَم
هوش مصنوعی: اگر محبوب به خاک حافظ بگذرد، من از شدت شوق مانند بادی که از تنگنای دل عبور میکند، کفن خود را کنار میزنم.