برگردان به زبان ساده
گرچه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
همچُنان چشمِ گشاد از کَرَمَش میدارم
هوش مصنوعی: با وجود اینکه در سر و کارم مشکلی از طرف زلف او پیش آمده، همچنان از لطف و مهربانیاش چشمپوشی نمیکنم.
به طَرَب حمل مَکُن سرخیِ رویم که چو جام
خونِ دل عکس برون میدهد از رخسارم
هوش مصنوعی: لطفاً وقتی به سرخی چهرهام نگاه میکنی، شادی نکن. زیرا این رنگ به خاطر خون دل من است که از چهرهام نمایان میشود.
پردهٔ مطربم از دست برون خواهد برد
آه اگر زان که در این پرده نباشد بارم
هوش مصنوعی: اگر مطرب از پشت پرده نمایان شود، در این حالت دلم به شدت آشفته خواهد شد، چرا که در این پرده حقایق و بار سنگین وجودم پنهان است.
پاسبانِ حرمِ دل شدهام شب همه شب
تا در این پرده جز اندیشه او نَگْذارم
هوش مصنوعی: من شبها بهطور مداوم مراقب دل خود هستم تا تنها فکر او در آن حضور داشته باشد و هیچ چیز دیگری را به آن راه ندهم.
منم آن شاعرِ ساحر که به افسونِ سخن
از نِیِ کِلک، همه قند و شِکَر میبارم
هوش مصنوعی: من شاعر ماهری هستم که با جادوگری کلمات، از قلم خود شیرینی و زیبایی را پخش میکنم.
دیدهٔ بخت به افسانهٔ او شد در خواب
کو نسیمی ز عنایت که کُنَد بیدارم؟
هوش مصنوعی: چشم شانس من به خیال او بسته است و در خواب به سر میبرد. آیا نسیمی از نعمت و محبت هست که مرا بیدار کند؟
چون تو را در گذر ای یار نمییارم دید
با که گویم که بگوید سخنی با یارم؟
هوش مصنوعی: وقتی در مسیر میگذری و نمیتوانم تو را ببینم، با که صحبت کنم تا بگوید چه چیزی را به تو بگویم؟
دوش میگفت که حافظ همه روی است و ریا
بجز از خاکِ درش با که بُوَد بازارم؟
هوش مصنوعی: دیروز در گفتوگویی شنیدم که حافظ میگوید همه چیز در دنیا ظاهر و ریا است، جز خاک درگاه تو. با چه کسی باید به این بازار بروم؟