برگردان به زبان ساده
گر دست دهد خاکِ کفِ پایِ نگارم
بر لوحِ بَصَر خطِّ غباری بنگارم
هوش مصنوعی: اگر موقعیتی پیش آید و بتوانم، خاک کف پای محبوبم را بر لوح چشمانم به عنوان نشانی از عشق بنویسم.
بر بویِ کنارِ تو شدم غرق و امید است
از موجِ سرشکم که رسانَد به کنارم
هوش مصنوعی: من در عطر و بوی وجود تو غرق شدهام و امیدوارم که اشکهای من مانند موجی، مرا به تو برساند.
پروانهٔ او گر رسدم در طلبِ جان
چون شمع همان دَم به دَمی جان بِسِپارَم
هوش مصنوعی: اگر به عشق او برسم و در پی جان او باشم، مانند شمع در همان لحظه جانم را به او تقدیم میکنم.
امروز مَکَش سر ز وفایِ من و اندیش
زان شب که من از غم به دعا دست برآرم
هوش مصنوعی: امروز به خاطر وفای من به خودت آسیب نزن و به یاد نیاور آن شبی که به خاطر غم، دست به دعا برداشتم.
زلفین سیاهِ تو به دلداریِ عُشّاق
دادند قراری و بِبُردَند قرارم
هوش مصنوعی: موهای سیاه تو دل عاشقان را آرامش بخشیده و برایشان تعهدی ایجاد کرده است، اما این زیبایی من را بیقرار کرده است.
ای باد از آن باده نسیمی به من آور
کان بویِ شفابخش بُوَد دفعِ خُمارم
هوش مصنوعی: ای باد، از آن باده خوش مزه نسیمی برای من بیاور، زیرا بوی آن درمانگری دارد و میتواند خمار و حال بد مرا برطرف کند.
گر قلبِ دلم را نَنَهد دوست عیاری
من نقدِ روان در دَمَش از دیده شمارم
هوش مصنوعی: اگر عشق واقعی به من نرسد، تمام احساسات و ثروتهای دلم را در لحظهای که دوستانم را میبینم، از یاد میبرم.
دامن مَفِشان از منِ خاکی که پس از من
زین در نتواند که بَرَد باد غبارم
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که از من که یک انسان خاکی و فانی هستم، دامن خود را دور کن، زیرا پس از من، هیچ چیزی جز غباری از من نخواهد ماند که باد بتواند آن را ببرد. به عبارتی، او به ناپایداری زندگی و اینکه پس از مرگش چیزی از او باقی نخواهد ماند، اشاره میکند.
حافظ لبِ لَعلَش چو مرا جانِ عزیز است
عمری بُوَد آن لحظه که جان را به لب آرم
هوش مصنوعی: حافظ میگوید که لبِ لعل محبوبش برای او به اندازه جانش ارزشمند است و او آماده است تا تمام عمرش را تلف کند تا آن لحظهای که جانش در خطر است، به لبِ معشوق نزدیکتر شود.