برگردان به زبان ساده
فاش میگویم و از گفتهٔ خود دلشادَم
بندهٔ عشقم و از هر دو جهان آزادم
هوش مصنوعی: من به صراحت میگویم و از این حرف خوشحالم که عاشق هستم و از هر دو دنیای مادی و معنوی آزاد بوده و دلمشغولی ندارم.
طایرِ گلشنِ قُدسم چه دَهَم شَرحِ فِراق؟
که در این دامگَهِ حادثه چون اُفتادم
پرندهای هستم که به باغ بهشت تعلق دارد، چطور میتوانم داستان جداییام را بگویم که چگونه به این دنیای پر از حادثه آمدهام.
من مَلَک بودم و فردوسِ بَرین جایَم بود
آدَم آوَرد دَر این دِیرِ خَرابآبادَم
هوش مصنوعی: در ابتدا، من موجودی آسمانی و متمایز بودم و در بهشت زندگی میکردم، ولی حالا به خاطر آدم، در این دنیا ویران و خالی از معنا ساکن شدهام.
سایهٔ طوبی و دلجوییِ حور و لبِ حوض
به هوایِ سَرِ کویِ تو بِرَفت از یادم
لذت بودن زیر سایهٔ درخت طوبی و در آغوش حوریها و آرامش نشستن لب حوض بهشتی را بهخاطر لذت بودن در کوی تو (نزدیک تو) فراموش کردهام.
نیست بر لوحِ دِلَم جُز اَلفِ قامَتِ دوست
چه کُنَم حَرفِ دِگَر یاد نداد اُستادم
هوش مصنوعی: در دل من هیچچیز جز زیبایی قد و قامت محبوب وجود ندارد. چه کار میتوانم بکنم؟ استاد به من نیاموخته هیچ حرف دیگری را.
کوکَبِ بَختِ مَرا هیچ مُنَجِّم نَشِناخت
یا رَب از مادرِ گیتی به چه طالع زادم؟
هیچ ستارهشناسی نتوانست بخت و سرنوشت مرا بشناسد. ای خدای بزرگ، نمیدانم با چه بخت و سرنوشتی پا به این دنیا گذاشتهام.
تا شُدم حَلقه به گوشِ دَرِ میخانهٔ عشق
هَر دَم آیَد غَمی اَز نو به مُبارَکبادَم
هوش مصنوعی: وقتی به عشق و میخانه وصل شدم، هر لحظه غمی تازه به سراغم میآید که آن را به خوبی و خوشی تبریک میگویم.
میخورَد خونِ دِلَم مَردُمکِ دیده، سِزاست
که چرا دِل به جِگرگوشهٔ مَردُم دادَم
شایسته است که از چشمانم خون بهجای اشک ببارد زیرا عاشق فرزند عزیز مردم شدهام.
پاک کن چهرهٔ حافظ به سَرِ زُلف زِ اَشک
وَر نَه این سیلِ دَمادَم بِبَرَد بُنیادَم
اشک روی صورت حافظ را با نوک موهایت پاک کن و اگر اینکار را نکنی، این اشکها تبدیل به سیل پیدرپی میشود و بنیاد و پایهٔ زندگیام را نابود میکند.