برگردان به زبان ساده
اگر به کویِ تو باشد مرا مَجالِ وصول
رَسَد به دولتِ وصلِ تو کارِ من به اصول
هوش مصنوعی: اگر بتوانم به کوی تو برسم، به هدفی بزرگ دست یافتهام، زیرا برای من مهمترین چیز، رسیدن به وصال توست.
قرار برده ز من آن دو نرگسِ رَعنا
فَراغ برده ز من آن دو جادویِ مَکحول
آن دو چشم زیبای سرمه کشیده و جادویی آرامش و صبر و قرار را از من گرفتهاند
چو بر درِ تو منِ بینوایِ بی زر و زور
به هیچ باب ندارم رَهِ خروج و دُخول
هوش مصنوعی: وقتی که درِ تو را میزنم، منِ بیچاره و بیپول و بیقدرت، راهی برای رفتن به درون یا بیرون ندارم.
کجا رَوَم چه کنم چاره از کجا جویم؟
که گَشتهام ز غم و جورِ روزگار مَلول
هوش مصنوعی: نمیدانم به کجا بروم یا چه تدبیری بیندیشم؛ چون از غم و ظلم زمانه به شدت ناراحت و غمگین شدهام.
منِ شکستهٔ بدحال زندگی یابم
در آن زمان که به تیغِ غَمَت شَوَم مَقتول
وقتی که در اثر درد و رنجهای زندگی کشته شوم، در آن لحظه است که خودم را به عنوان انسانی شکسته و بدحال مییابم.
خرابتر ز دلِ من غمِ تو جای نیافت
که ساخت در دلِ تنگم قرارگاهِ نزول
هوش مصنوعی: غم تو در دل من جایی ندارد و نتوانسته است قرارگاهی در دل کوچک من بیابد.
دل از جواهرِ مِهرت چو صیقلی دارد
بُوَد ز زنگِ حوادث هر آینه مَصقول
هوش مصنوعی: دل مانند جواهر عشق تو صاف و درخشان است، و همواره از آلودگیها و سختیهای زندگی پاک و بینقص خواهد ماند.
چه جرم کردهام؟ ای جان و دل، به حضرتِ تو
که طاعتِ منِ بیدل نمیشود مَقبول
هوش مصنوعی: من چه خطایی مرتکب شدهام؟ ای عشق و زندگی من، از آنجایی که اطاعت و عبادت من برای تو مورد قبول نیست.
به دَردِ عشق بساز و خموش کن حافظ
رموزِ عشق مَکُن فاش پیشِ اهلِ عقول
هوش مصنوعی: در دل درد عاشقیت بسوز و سکوت را پیشه کن، حافظ رازهای عشق را برای اهل فکر و دانش فاش نکن.