برگردان به زبان ساده
شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وِصال
بیا که بویِ تو را میرم ای نسیمِ شِمال
هوش مصنوعی: احساس کردم روح محبت را و بوی دیدار تو را استشمام کردم. بیایید که بوی تو را میچشم ای نسیم شمال.
أَ حادیاً بجمالِ الحبیبِ قِفْ وَ انْزِل
که نیست صبرِ جمیلم ز اشتیاقِ جَمال
هوش مصنوعی: ای به زیبایی معشوق، توقف کن و فرود بیا، چرا که صبرم در برابر زیبایی تو از شدت شوق به تنگ آمده است.
حکایتِ شبِ هجران فروگذاشته بِهْ
به شکرِ آن که برافکند پرده روزِ وصال
هوش مصنوعی: داستان شب جدایی را فراموش کردهام؛ به خاطر شکرگزاری از این که پرده روز وصل را کنار زده است.
بیا که پردهٔ گلریزِ هفت خانهٔ چشم
کَشیدهایم به تَحریرِ کارگاهِ خیال
هوش مصنوعی: بیا که جلوهٔ زیبای چشمانت را با دقت و هنرمندی در ذهنمان تصویرسازی کردهایم.
چو یار بر سرِ صلح است و عُذر میطلبد
توان گذشت ز جورِ رقیب در همه حال
هوش مصنوعی: زمانی که دوست در پی دوستی و آشتی است و از من عذرخواهی میکند، میتوانم از ظلم و سختی رقیب در هر شرایطی چشمپوشی کنم.
به جز خیالِ دهانِ تو نیست در دلِ تنگ
که کَس مباد چو من در پِیِ خیالِ محال
هوش مصنوعی: در دل من جز تصور لبهای تو هیچ چیز دیگری وجود ندارد، و هیچکس نباید مانند من در پی خیالهای بعید و غیرممکن برود.
قَتیلِ عشقِ تو شد حافظِ غریب، ولی
به خاکِ ما گذری کن که خونِ مات حلال
هوش مصنوعی: حافظ، شاعر غریب، جانش را به خاطر عشق تو از دست داده است، اما خواهش میکند به زمین ما سری بزن که خون ما به حلالی ارزشمند تبدیل میشود.