برگردان به زبان ساده
ما آزمودهایم در این شهر بختِ خویش
بیرون کشید باید از این وَرطه رَختِ خویش
اگر زندگی در این دایره ،سوختی داشته ، ما سوخت هایش را دادیم . و دوباره سوخت دادن دیگر از ما گذشته ، اول و آخر بازی ابن دایره رو گرفتیم باید از آن عبور کنیم ، کلمه باید شاه کلمه این بیت هست ، یک راه ، آن هم گذر از دایره.
از بس که دست میگَزَم و آه میکشم
آتش زدم چو گُل به تنِ لَخت لَختِ خویش
هوش مصنوعی: به خاطر بیاحساسی و دردهای زیادی که تحمل میکنم، مانند گلی که در آتش میسوزد، به خودم آسیب زدم و احساساتم را تحت فشار قرار دادهام.
دوشم ز بلبلی چه خوش آمد که میسرود
گل گوش پهن کرده ز شاخِ درختِ خویش
هوش مصنوعی: شب گذشته از بلبل صدای دلنوازی به گوشم رسید که درختان در حال شکوفه دادن بودند و گلها گوش به زنگ این آواز زیبا شده بودند.
کای دل تو شاد باش که آن یارِ تندخو
بسیار تند روی نشیند ز بختِ خویش
هوش مصنوعی: ای دل، شاد باش که آن دوست زودخو و تندمزاج به زودی از سرنوشت خود فرود خواهد آمد.
خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد
بگذر ز عهدِ سست و سخنهایِ سختِ خویش
هوش مصنوعی: اگر میخواهی دنیای دشوار و آسان بر تو بگذرد، از وعدههای ناپایدار و سخنان سخت خود عبور کن.
وقت است کز فراقِ تو وز سوزِ اندرون
آتش درافکنم به همه رَخت و پَختِ خویش
هوش مصنوعی: زمان آن فرا رسیده که از دوری تو و سوزی که در درونم دارم، به همه داراییها و زندگیام آتش بیفکنم.
ای حافظ ار مراد مُیَسَّر شدی مدام
جمشید نیز دور نماندی ز تخت خویش
هوش مصنوعی: ای حافظ، اگر به آرزویت رسیدی، بدان که جمشید نیز همیشه به تخت سلطنت خود دسترسی نداشت.