برگردان به زبان ساده
دلم رمیده شد و غافلم منِ درویش
که آن شِکاریِ سرگشته را چه آمد پیش
خوانش های آمده از سوی بسیاری ، بیشتر خوانش ها یا همان تفسیرهای آلوده به یک گونه باور و نگاه چیره است که ریشه هایش از جهان دانسته های آدمی می آید ، دانسته هایی که همه چیز در آنجا پیشتر بر پایه باورها و نگاه های مورد پذیرش همگان شکل می گیرد ، اما اینجا به وارونه خوانش هوش ساختگی"مصنوعی" بیشتر با حرکت درونی و زیرین سروده حافظ کار می کنیم و دیگر غزل کارساز و شگفت حافظ را با آن خوانش های چیره انجام نمی دهیم، پس بند به بند کار را آغاز می کنیم
چو بید بر سرِ ایمانِ خویش میلرزم
که دل به دستِ کمان ابروییست کافِرکیش
همچون بید لرزان هستم و میترسم زیرا ایمان من در خطر است و دل من در دست کمانابرویی بیرحم است!
خیال حوصلهٔ بحر میپزد هیهات
چههاست در سرِ این قطرهٔ محالاندیش!
هیهات که خیال، ظرفیت دریا را میپزد (=میپروراند). چهها در سر این خیال (=نقطه محال اندیش) است!
بنازم آن مژهٔ شوخِ عافیتکُش را
که موج میزندش آبِ نوش، بر سرِ نیش
فدای آن مژه بیرحم و سنگدل شوم که در نوک آن، آب حیات و جان موج میزند!
ز آستینِ طبیبان هزار خون بچکد
گَرَم به تجربه دستی نهند بر دلِ ریش
اگر طبیبی بخواهد که درد دل خسته و ریش مرا بیابد و بر دلم دست نهد، هزار خون از آستین او خواهد چکید!
به کویِ میکده گریان و سرفِکنده رَوَم
چرا که شرم همی آیدم ز حاصلِ خویش
هوش مصنوعی: به محله شرابخانه میروم، با اشک و سر به زمین. چون از دستاوردهای خود شرمندهام.
نه عمرِ خِضر بِمانَد، نه مُلکِ اسکندر
نزاع بر سرِ دنیی دون مَکُن درویش
نه عمر جاودان با تو وفا میکند و نه فرمانروایی جهان؛ پس غم دنیای بیارزش را مخور ای دوست!
بِدان کمر نرسد دستِ هر گدا حافظ
خزانهای به کف آور ز گنجِ قارون بیش
حافظ به آن کمر و آستان دست هر انسان گدایی نمیرسد برای رسیدن دست به ان آستان باید خزانه ای گردآوری بکنی که از گنج قارون بیشتر باشد