برگردان به زبان ساده
دردِ عشقی کشیدهام که مَپُرس
زهرِ هجری چشیدهام که مَپُرس
هوش مصنوعی: من در عشق دچار زخمهای عمیق شدهام که نیاویز بپرسی و از تلخی جدایی تجربههایی داشتهام که باز هم نیاویز سوال کنی.
گشتهام در جهان و آخرِ کار
دلبری برگزیدهام که مپرس
هوش مصنوعی: من در دنیا بسیار سفر کردهام و در نهایت به دلبری دست یافتهام که هیچکس را از آن باخبر نکن.
آن چنان در هوایِ خاکِ دَرَش
میرود آبِ دیدهام که مپرس
چنان اشکهایم به یاد آن یار جاری است که هیچ چیزی نمیتواند این احساس را توصیف کند.
من به گوشِ خود از دهانش دوش
سخنانی شنیدهام که مپرس
هوش مصنوعی: من به طور مستقیم از خودش سخنانی را شنیدهام که بهتر است از آنها سوال نکنی.
سویِ من لب چه میگَزی که مگوی
لبِ لعلی گَزیدهام که مپرس
هوش مصنوعی: چرا به طرف من میآیی و چیزی نمیگویی؟ من لبان زیبا و دلنشینی را بوسیدهام که بهتر است از آن سوال نکنی.
بی تو در کلبهٔ گداییِ خویش
رنجهایی کشیدهام که مپرس
هوش مصنوعی: بدون تو در خانهٔ فقیرانهام دردهایی را تحمل کردهام که نمیتوانی تصور کنی.
همچو حافظ غریب در رَهِ عشق
به مَقامی رسیدهام که مپرس
هوش مصنوعی: در مسیر عشق، به مرحلهای رسیدهام که نمیتوانی از آن بپرسی، مانند حافظ که ناگهان احساس غریبی دارد.