برگردان به زبان ساده
گُلعِذاری ز گلستانِ جهان ما را بس
زین چمن سایهٔ آن سروِ روان ما را بس
هوش مصنوعی: ما از گلستانی که در دنیا داریم، فقط به همین گل براق اکتفا میکنیم، و به تهدیدهای آن سرو بلند از چمن اکتفا داریم.
من و همصحبتیِ اهلِ ریا دورَم باد
از گرانانِ جهان، رَطلِ گران ما را بس
هوش مصنوعی: من و افرادی که فقط ظاهر را میبینند و به حقیقت توجه نمیکنند، فاصله داریم. برای ما، زندگی ساده و بیدردسر با چیزهای کم ارزش کافی است و نیازی به دنیا و زرق و برقهای آن نداریم.
قصرِ فردوس به پاداشِ عمل میبخشند
ما که رندیم و گدا، دیرِ مُغان ما را بس
هوش مصنوعی: به خاطر کارهای خوب، به انسانها قصرهای بهشتی میدهند، اما ما که آدمهای بیپروا و نیازمندیم، برای ما همین محیط ساده و مودبانهی میخانه کافی است.
بنشین بر لبِ جوی و گذرِ عمر ببین
کاین اشارت ز جهانِ گذران، ما را بس
هوش مصنوعی: در کنار جوی آب بنشین و به گذر زمان نگاه کن؛ این نشانهای از دنیای زودگذر است و برای ما کافی است.
نقدِ بازارِ جهان بِنگر و آزارِ جهان
گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس
هوش مصنوعی: به اوضاع و احوال دنیا دقت کن و مشکلاتی که در آن وجود دارد. اگر این نفع و ضرر شما را راضی نمیکند، برای ما همین کافی است.
یار با ماست، چه حاجت که زیادت طلبیم؟
دولتِ صحبتِ آن مونسِ جان ما را بس
هوش مصنوعی: دوست کنار ماست، پس چه نیازی به خواستههای بیشتر داریم؟ خوشی و نعمت این همراهی برای ما کافی است.
از درِ خویش خدا را به بهشتم مَفرست
که سرِ کویِ تو از کون و مکان ما را بس
هوش مصنوعی: از در خانه خود خدا را به بهشت نخوان، زیرا که در کوی تو برای ما از هر چیزی با ارزشتر است.
حافظ از مَشْرَبِ قسمت گِلِه ناانصافیست
طبعِ چون آب و غزلهایِ روان ما را بس
هوش مصنوعی: حافظ میگوید که ناعدالتی در تقسیم راحتی و نعمتها باعث شده که طبع و شعر او که مانند آب روان است، مورد بی توجهی قرار بگیرد. به عبارت دیگر، او احساس میکند که لایق آرامش و زیبایی است، اما این حق به او داده نشده است.