برگردان به زبان ساده
ای صبا گر بُگذری بر ساحلِ رودِ اَرَس
بوسه زن بر خاکِ آن وادی و مُشکین کُن نَفَس
ای نسیم صبا، اگر از کنار رود ارس عبور کردی، بر خاک آن سرزمین بوسه بزن و نفس خودت را از هوای آنجا عطرآگین کن
منزلِ سَلمی که بادَش هر دَم از ما صد سلام
پُر صدایِ ساربانان بینی و بانگِ جرس
خانهی معشوق که هر لحظه از آن ما صد سلام بر آنجا باشد پرشور و به رونق است وصدای زنگ قافله ها در هر لحظه به گوش میرسد
مَحمِلِ جانان ببوس، آنگه به زاری عَرضه دار
کز فِراقت سوختم ای مهربان فریاد رس
هوش مصنوعی: با عشق و محبت، آن محبوب را ببوس و سپس با دلتنگی و ناله بگو که از جداییات میسوزم و ای مهربان، به فریاد من برس.
من که قولِ ناصحان را خواندَمی قولِ رَباب
گوشمالی دیدم از هجران که اینم پند بس
هوش مصنوعی: من نظرات مشاوران را شنیدهام، اما اینقدر درد و رنج ناشی از جدایی را تجربه کردهام که این خود، بزرگترین درس برای من است.
عشرتِ شبگیر کن، مِی نوش کاندر راهِ عشق
شَبرُوان را آشناییهاست با میرِ عَسَس
هوش مصنوعی: در شبهای پرشکوه، به خوشی و شادی بپرداز و می بنوش، زیرا در مسیر عشق، شبزندهداران با حال و هوای خود، تجارب و آشناییهای ویژهای دارند که به خوبی با آن آشنا هستند.
عشقبازی کارِ بازی نیست ای دل! سر بِباز
زان که گویِ عشق نَتْوان زد به چوگانِ هوس
هوش مصنوعی: ای دل! عشق بازی کردن کار سادهای نیست. باید به دقت و با آگاهی عمل کنی، چرا که عشق مثل میدانی است که نمیتوان آن را با هوس و تمایلات سطحی بازی کرد.
دل به رَغبت میسپارد جان به چشمِ مستِ یار
گر چه هشیاران ندادند اختیارِ خود به کس
هوش مصنوعی: دل با میل و اشتیاق خود را به معشوق میسپارد و جانش را به چشمان زیبای او میدهد، هرچند که افراد آگاه به این راحتی اختیار خود را به کسی نمیدهند.
طوطیان در شِکَّرِستان کامرانی میکنند
و از تَحَسُّر دست بر سر میزند مسکین مگس
هوش مصنوعی: در سرزمین شیرین، طوطیان خوشحال و راضی هستند، اما مگس بیچاره از حسرت و غصه سرش را به دیوار میکوبد.
نامِ حافظ گر برآید بر زبانِ کِلکِ دوست
از جنابِ حضرتِ شاهم بس است این مُلتَمَس
هوش مصنوعی: اگر نام حافظ از زبان دوست بگذرد و به حضرت شاه برسد، همین برای من کافی است.