برگردان به زبان ساده
روی بِنْمای و وجودِ خودم از یاد بِبَر
خَرمنِ سوختگان را همه گو باد بِبَر
هوش مصنوعی: فراموش کن که من چه کسی هستم و به وجود خودم فکر نکن، تنها اجازه بده تا غم و اندوه سوختگان را بباد بسپارم.
ما چو دادیم دل و دیده به طوفانِ بلا
گو «بیا سیلِ غم و خانه ز بنیاد بِبَر»
هوش مصنوعی: وقتی که دل و چشمانمان را در میان سختیها و مشکلات تقدیم کردیم، دیگر چه اهمیتی دارد که تو هم بیایی و غم و اندوه خانهمان را به کلی ویران کند؟
زلفِ چون عَنبَرِ خامَش که ببوید؟ هیهات
ای دلِ خامطمع! این سخن از یاد بِبَر
هوش مصنوعی: زلفی که مانند عطرِ خوشبوی عَنْبَر خام است، چه کسی آن را استشمام میکند؟ ای دلِ بیخبر، این آرزو را فراموش کن.
سینه گو «شعلهٔ آتشکدهٔ فارس بِکُش»
دیده گو «آبِ رخِ دجلهٔ بغداد بِبَر»
هوش مصنوعی: دل را به یاد شعلههای آتشکدههای باستانی فارس گرم کن و چشم را به زیبایی آبهای دجله در بغداد خیره کن.
دولتِ پیرِ مُغان باد که باقی سهل است
دیگری گو «برو و نامِ من از یاد بِبَر»
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که در سایهی محبت و مشایخ پیر و دانا است، زیرا به دست آوردن نعمتهای دیگر آسان است. برو و نام من را فراموش کن.
سعینابرده در این راه به جایی نرسی
مزد اگر میطلبی، طاعتِ استاد بِبَر
هوش مصنوعی: اگر در مسیر تحقیق و یادگیری تلاش نکنی، به هدف نخواهی رسید. اگر به دنبال پاداش و سودی هستی، باید از علم و تجربه استاد تبعیت کنی.
روزِ مرگم نفسی وعدهٔ دیدار بده
وآن گَهَم تا به لَحَد فارغ و آزاد بِبَر
هوش مصنوعی: در روز مرگم به من قول بده که بار دیگر همدیگر را ملاقات خواهیم کرد و در آن لحظه من را با آرامش و آزادی به آخرین آرامگاهم ببر.
دوش میگفت «به مژگانِ درازت بِکُشم»
یا رب از خاطرش اندیشهٔ بیداد بِبَر
هوش مصنوعی: دیروز کسی با چشمان درازش به من گفت که ای کاش میتوانستم او را بکشم، یا خداوند، از دلش هر فکر و اندیشهٔ ناپسند را دور کن.
حافظ اندیشه کن از نازکیِ خاطرِ یار
برو از دَرگَهَش این ناله و فریاد بِبَر
هوش مصنوعی: به حساسیت و ظرافت احساسات یار توجه کن و از درگاه او این ناله و فریاد را دور کن.