برگردان به زبان ساده
ای صبا نَکهَتی از خاکِ رَهِ یار بیار
بِبَر اندوهِ دل و مژدهٔ دلدار بیار
هوش مصنوعی: ای نسیم، کمی از خاک راه محبوبم بیاور تا اندوه دل را برطرف کنی و خبر خوش محبوب را به من برسانی.
نکتهای روحفَزا از دهنِ دوست بگو
نامهای خوش خبر از عالَمِ اسرار بیار
هوش مصنوعی: دوستت چیزی شگفتانگیز و دلنشین بگوید و خبری خوش از دنیای رازها بیاورد.
تا مُعَطَّر کُنَم از لطفِ نسیمِ تو مَشام
شَمِّهای از نَفَحاتِ نفسِ یار بیار
هوش مصنوعی: برای اینکه عطر عشق تو را در جانم بپاشم، یک بوی خوش از نفس محبوب بیاور.
به وفایِ تو که خاکِ رَهِ آن یارِ عزیز
بیغباری که پدید آید از اغیار بیار
هوش مصنوعی: به خاطر وفای تو، که خاک راه آن یار عزیز است، بیغبار و پاکی که از ناپاکیهای دیگران ایجاد میشود.
گَردی از رهگذرِ دوست به کوریِ رقیب
بهرِ آسایش این دیدهٔ خونبار بیار
هوش مصنوعی: گردی از طرف دوست به چشم رقیب بپاش تا این چشم خونین من آرام بگیرد.
خامی و سادهدلی شیوهٔ جانبازان نیست
خبری از بَرِ آن دلبر عیّار بیار
هوش مصنوعی: سادگی و بیتجربگی ویژگی رزمندگان نیست؛ باید از جفا و ناپایداری دلبر فریبنده آگاهی داشته باشی.
شُکر آن را که تو در عِشرتی ای مرغِ چمن
به اسیرانِ قفس مژدهٔ گلزار بیار
هوش مصنوعی: این بیت به ستایش و قدردانی از کسی میپردازد که در خوشی و سرزندگی به سر میبرد. شاعر از این شخص میخواهد که خبر خوش از زیباییهای گلزار را به افرادی که در قفس هستند، برساند. به بیان دیگر، این شعر از حس شادی و زیبایی طبیعت در مقایسه با محدودیتها و رنجهای دیگران سخن میگوید.
کامِ جان تلخ شد از صبر که کردم بیدوست
عشوهای زان لبِ شیرین شِکربار بیار
هوش مصنوعی: جانم از صبر و انتظار بیدوست تلخ شده است؛ زیرا که از لبان شیرین و دلربای او شکر و نعمت میخواهم.
روزگاریست که دل چهرهٔ مقصود ندید
ساقیا آن قدحِ آینهکردار بیار
هوش مصنوعی: زمانی است که دل به چهرهٔ محبوب دسترسی ندارد، ای ساقی، آن جامی را بیاور که مانند آینه است و خود را در آن ببینم.
دلقِ حافظ به چه ارزد؟ به مِیاش رنگین کن
وان گَهاش مست و خراب از سَرِ بازار بیار
هوش مصنوعی: لباس و ظاهر حافظ چه ارزشی دارد؟ بهتر است آن را با شراب رنگین کنیم و سپس او را مست و خراب از وسط بازار بیاوریم.