برگردان به زبان ساده
بر سرِ آنم که گر ز دست برآید
دست بهکاری زنم که غصّه سرآید
تصمیم دارم اگر بتوانم کاری کنم تا غم و غصهها به پایان برسد
خلوتِ دل نیست جایِ صحبتِ اَضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید
خلوت دل جای چیزهای ضد هم نیست؛ وقتی که (محبت و علاقه تو) به دیو از بین برود آنوقت است که دل تو شایسته و جایگاه فرشتگان میشود.
صحبت حُکّام ظلمتِ شبِ یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید
همنشینی با حاکمان مانند شبی دراز و سرد مثل یلداست؛ بهدنبال خورشید باش تا نور و گرمی بیابی.
بر درِ اربابِ بیمروّتِ دنیا
چند نشینی که خواجه کی به درآید
چرا اینقدر چشم تو به دست صاحبان دنیا است؟ چرا اینقدر به دنیا طمع بستهای که چهوقت به تو روی بنماید؟
تَرکِ گدایی مکن که گنج بیابی
از نظرِ رهرُوی که در گذر آید
اگر خواستار گنج (واقعی) هستی درویشی و فقر و گدایی پیشهکن تا از یک نگاه سالکان آن کوی، به این گنج برسی.
صالح و طالِح مَتاعِ خویش نمودند
تا که قبول افتد و که در نظر آید
افراد نیکوکار و بدکار کالای خود را عرضه کردند تا کالای چه کسی مورد قبول واقع شود
بلبلِ عاشق تو عمر خواه که آخِر
باغ شود سبز و شاخِ گُل به برآید
ای بلبل که عاشق گلستان و گلهای زیبا هستی؛ صبر کن و عمری بخواه تا بهار و فصل شاخههای سرسبز و گلها را ببینی.
غفلتِ حافظ در این سراچه عجب نیست
هر که به میخانه رفت بیخبر آید
غفلت و ناهشیاری حافظ در این دنیا چیز عجیبی نیست؛ هرکسی به میخانه میرود مست میشود.