برگردان به زبان ساده
اگر به بادهٔ مُشکین دلم کشد، شاید
که بویِ خیر ز زهدِ ریا نمیآید
اگر دلِ من به بادهیِ مشکین میکَشَد و هوسِ بادهیِ مشکین میکنم، حق دارد. سزاوار است. شایسته است. چون که از زهدِ ریایی، بویِ خیر نمیآید. امیدی به خیر و صلاح از زهدِ ریایی نیست. (اما بویِ باده خوش و دلکش است)
جهانیان همه گر منعِ من کنند از عشق
من آن کنم که خداوندگار فرماید
اگر تمام مردم مرا از عشق باز دارند، من به آنچه خداوندگار (خدا، دلدار) فرمان داده عمل میکنم.
طمع ز فیضِ کرامت مَبُر که خُلقِ کریم
گنه ببخشد و بر عاشقان بِبَخشاید
از فیض و جوششِ بخشندگی و کرامت، قطعِ امید مکُن و طمَع مَبُر! زیرا که اخلاقِ کریم و بزرگوارانه، گناهان را میبخشد و بر عاشقان آمرزش و بخشایش دارد
مقیمِ حلقهٔ ذکر است دل بدان امّید
که حلقهای ز سرِ زلفِ یار بگشاید
دل در میانِ حلقهی ذاکران و جمعِ عبادت کنندگان مقیم شده و اقامت گزیده (در زلفِ یار) به این امید که بتواند از سَرِ زلفِ یار، حلقهئی بگشاید
تو را که حُسنِ خداداده هست و حجلهٔ بخت
چه حاجت است که مَشّاطِهات بیاراید
تو که خود زیبایی طبیعی و خدادادی داری و بختِ تو باز است، نیازی به آرایش و پیرایش دیگران نداری.
چمن خوش است و هوا دلکَش است و مِی بیغَش
کنون به جز دلِ خوش هیچ در نمیباید
چمن خوش است و مفرّح و زیباست و هوا دلپذیر و شراب هم خالص است، پس در این لحظه، جز خوشی دل هیچ چیز دیگری ارزش ندارد. دنبالِ چیزی جز دلِ خوش نباش.
جمیلهایست عروسِ جهان، ولی هُش دار
که این مُخَدَّره در عقدِ کس نمیآید
جهان، مانندِ عروسِ زیبایی است. اما آگاه باش و مراقب باش که این عروسِ زیبا، در عقدِ کسی در نخواهد آمد. یعنی به وصالِ او نخواهی رسید
به لابه گفتمش ای ماهرُخ چه باشد اگر
به یک شِکَر ز تو دلخستهای بیاساید
با زاری و لابه به او گفتم: ای زیباروی! چه ایرادی دارد اگر با یک شکَر از تو (کنایه از بوسهئی از چهرهیِ یار)، کسی که دلِ آزرده و مجروحی دارد، به آسایش و راحتی برسد؟
به خنده گفت که حافظ خدای را مَپسَند
که بوسهٔ تو رخِ ماه را بیالاید
با خنده گفت (پاسخ داد) که: ای حافظ! تو را به خدا قسم میدهم که راضی نشو و نخواه که بوسهیِ تو صورتِ ماه را آلوده کند.