برگردان به زبان ساده
بخت از دهانِ دوست نشانم نمیدهد
دولت خبر ز رازِ نهانم نمیدهد
بخت و اقبال من، نشانهئی نمی دهد که بتوانم به وصل دهان دوست امیدوار باشم. دولت و طالع من نیز خبری برای من ندارد که رازی نهانی در آن باش
از بهرِ بوسهای ز لبش جان همیدهم
اینم همیسِتانَد و آنم نمیدهد
حاضرم برای بوسهئی از لبِ او، جانِ خودم را بدهم. اما او این (جان) را از من میستانَد، اما آن (بوسه) را به من نمیدهد
مُردم در این فِراق و در آن پرده راه نیست
یا هست و پرده دار نشانم نمیدهد
در این فراق مُردم. اما در آن پرده (خلوتِ یار) راه ندارم. انگاری که راهی در آن پرده برای من نیست. شاید هم راهی هست و پردهدار آن را به من نشان نمیدهد.
زلفش کشید بادِ صبا چرخِ سِفله بین
کانجا مجالِ بادِ وَزانَم نمیدهد
بادِ صبا توانست زلفِ یار را بکَشَد! ای لعنت به این چرخِ سِفله! که آنجا و در نزدیکیِ یار و زلفِ یار، حتا اندازهیِ بادی که میوزد هم به من مجال و فرصت نمیدهد.
چندان که بر کنار چو پرگار میشدم
دوران چو نقطه رَه به میانم نمیدهد
هر چقدر که مانندِ پرگار، بر کنار و محیطِ دایره میچرخم، دوران و روزگار، حتا مانندِ نقطهئی که در میانهیِ دایره است، راهی نمیدهد تا به میان (کمر)ِ معشوق دست بیابم.
شِکَّر به صبر دست دهد عاقبت ولی
بدعهدیِ زمانه زمانم نمیدهد
میدانم که سرانجام بر اثرِ صبر، میتوان به شکَر دست یافت. اما بدعهدیِ زمانه، زمانی به من نمیدهد که بخواهم صبر کنم تا سرانجام به شکَر دست یابم
گفتم رَوَم به خواب و ببینم جمالِ دوست
حافظ ز آه و ناله امانم نمیدهد
با خود گفتم که بخوابم و به خواب بروم، مگر در خواب بتوانم زیباییِ یار را ببینم. اما این حافظ از بس آه و ناله کرد، نگذاشت بخوابم که لااقل در خواب یارم را ببینم