برگردان به زبان ساده
تَرسَم که اشک، در غمِ ما پردهدَر شود
وین رازِ سر به مُهر به عالَم ثَمَر شود
میترسم که اشکهای من، پردهدری کند و رازِ ما را آشکار کند. (مردم اشکهای من را ببینند و پی به غم و غصهی من ببرند و و این راز پنهان به کل جهان معروف گردد. و مردم برای قصههای شب، آن را تعریف کنند.
گویند سنگْ لَعل شود، در مقامِ صبر
آری شود، وَلیکْ به خونِ جِگِر شود
میگویند که اگر صبر و استقامت داشته باشی، میتوان سنگ را به لعل تبدیل کرد، اما این کار فقط با تحمل درد و رنج عمیق امکانپذیر است. بله. سنگ لعل میشود. اما باید در خونِ جگر بخوابد تا لعل شود. صبر با خونِ جگر همراه است.
خواهَم شُدَن به میکده گریان و دادخواه
کَز دستِ غَم خلاصِ مَن، آنجا مَگَر شود
میخواهم گریان و دادخواه به میکده بروم. گریه کنم و طلبِ عدالت و دادرسی کنم. شاید در آنجا از غم و اندوه من رهایی یابم.
از هَر کَرانه تیرِ دُعا کَردهام رَوان
باشَد کَز آن میانه یکی کارگر شود
من از هر سو دعایم را روانه کردهام. امیدوارم که یکی از آنها کارساز باشد و یکی از تیرهای دعا که فرستادهام، اثر کند
ای جانْ حَدیثِ ما بَرِ دِلدار بازگو
لیکن چنان مَگو که صَبا را خَبَر شود
ای جان، ماجرای عشق و دلم را برای محبوب بگو، اما طوری نگو که نسیم صبح از آن باخبر شود.
از کیمیایِ مِهرِ تو زَر گَشت رویِ مَن
آری به یُمْنِ لطفِ شُما خاک، زَر شود
عشقِ تو چهره من را زرد کردهاست. واقعاً با مهربانیهای شما، حتی خاک هم میتواند به طلا تبدیل شود. (انسان و چهره انسان از خاک ساخته شده و طلا نیز رنگ زرد دارد) به کنایه گفته است که من از غم عشق تو زردرو و رنجور شدهام. همرنگ طلا!
دَر تنگنایِ حِیرتَم از نِخوتِ رَقیب
یا رَب مَبادْ آن که گدا معتبر شود
این نخوت و غرور و تکبر مراقب و نگهبانِ تو، من را به حیرت انداختهاست. ای پروردگارا، نگذار که شخص بیارزشی موقعیت و اعتبار پیدا کند.
بَس نکته غیرحُسن بِباید که تا کَسی
مَقبولِ طبعِ مردمِ صاحبنظر شود
برای جلب توجه و پسند افراد با سلیقه و فرهیخته، باید نکات زیادی را در نظر داشت و به آنها توجه کرد. تنها زیبایی کافی نیست.
این سَرکشی که کنگرهٔ کاخِ وَصلْ راست
سَرها بر آستانهٔ او خاکِ دَر شود
این دیوارهای بلند و زهوار و سرکشی روی طاقهای کاخِ وصل، باعث میشود که همهٔ سرها در برابرِ آستانه و ورودیِ این کاخ، به خاک بیفتند و تسلیم شوند.
حافظ چو نافهٔ سَرِ زُلفش به دَستِ توست
دَمْ دَرکَش اَر نِه بادِ صبا را خبر شود
ای حافظ! اگر سَرِ زلفِ خوش عطرِ یار در دستِ تو است، حرفی نزن و سکوت کن و حتی نفَسات را هم بیرون نده. وگرنه باد صبا باخبر خواهد شد.