برگردان به زبان ساده
آن یار کز او خانهٔ ما جایِ پَری بود
سر تا قدمش چون پَری از عیب بَری بود
هوش مصنوعی: آن معشوق که خانهمان به خاطر او پر از جمال و زیبایی بود، از سر تا پایش هیچ عیبی وجود نداشت و همچون پریان بینقص بود.
دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود
دل گفت که باید به خاطر وجود معشوق، در این شهر بمانم و جایی نروم، اما بیچاره متوجه نبود که عشقش در سفر است. (فروکش کنم یعنی بمانم. به بویش یعنی به آرزویش)
تنها نه ز رازِ دلِ من پرده برافتاد
تا بود فلک، شیوهٔ او پردهدری بود
هوش مصنوعی: تنها پرده از راز دل من کنار نرفت، بلکه تا وقتی آسمان باشد، شیوه او همیشه این است که پردهها را کنار میزند.
منظورِ خردمندِ من آن ماه که او را
با حُسنِ ادب شیوهٔ صاحبنظری بود
هوش مصنوعی: منظور من از آن ماه، شخصی است که به زیبایی و ادب شناخته شده و دارای دیدگاههایی عمیق و خردمندانه است.
از چنگِ مَنَش اختر بَدمِهر به در برد
آری چه کنم؟ دولتِ دورِ قمری بود
هوش مصنوعی: ستارهی بدشگون در زندگیام از چنگ من فرار کرد، حالا چه کنم؟ این یک دوری و جدایی شبیه به سرنوشت یک ماهِ کامل است.
عُذری بِنِه ای دل، که تو درویشی و او را
در مملکتِ حُسن سَرِ تاجْوَری بود
هوش مصنوعی: ای دل، بهانهای بساز که تو در حالتی ساده و بیخود هستی و او در دنیای زیبایی مثل تاجی در مقام و منزلت است.
اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفت
باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود
هوش مصنوعی: لحظات خوش، زمانی است که با دوست سپری شود؛ باقی زمانها همه بیفایده و دور از آگاهی هستند.
خوش بود لبِ آب و گل و سبزه و نسرین
افسوس که آن گنجِ روان رهگذری بود
هوش مصنوعی: در کنار آب و گل و سبزه و گل نسرین اینجا زیبا و دلانگیز است، اما افسوس که این زیبایی فقط گذرایی و موقتی است.
خود را بکش ای بلبل از این رشک که گُل را
با بادِ صبا وقتِ سحر جلوهگری بود
هوش مصنوعی: ای بلبل، خودت را از حسرتی که به خاطر زیبایی گل به تو دست داده، رها کن؛ زیرا در زمان صبحگاهی، گل با نسیم صبح خود را به نمایش میگذارد و زیباییاش از آنِ اوست.
هر گنجِ سعادت که خدا داد به حافظ
از یُمنِ دعایِ شب و وِردِ سَحَری بود
هوش مصنوعی: هر خوشبختی و نعمت که خداوند به حافظ عطا کرده، ناشی از دعاهای شب و ذکرهای سحرگاه اوست.