برگردان به زبان ساده
یاد باد آن که نَهانَت نظری با ما بود
رَقَمِ مِهرِ تو بر چهرهٔ ما پیدا بود
هوش مصنوعی: به یاد دارم که زمانی نگاه پنهانی تو به ما بود و محبت تو بر چهره ما نمایان بود.
یاد باد آن که چو چَشمت به عِتابم میکُشت
مُعْجِزِ عیسَویَت در لبِ شِکَّرخا بود
هوش مصنوعی: به یاد بیاور آن زمانی که نگاه پرعاطفهات با خشم و غضب جانم را به لب مرگ میرساند، همانطور که معجزه عیسی مسیح در لب شکری و زیبایی حضور داشت.
یاد باد آن که صَبوحی زده در مجلسِ انس
جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود
هوش مصنوعی: به یاد میآورم آن لحظهای را که صبحی در محفل دوستان گذراندم و تنها من و معشوق بودیم و خدا نیز در کنارمان حضور داشت.
یاد باد آن که رُخَت شمعِ طَرَب میافروخت
وین دلِ سوخته پروانهٔ ناپروا بود
هوش مصنوعی: یاد آن روزها بخیر که روی تو مانند شمعی نور میافشاند و این دل سوخته هم مانند پروانهای بیپروا به دور آن میچرخید.
یاد باد آن که در آن بزمگَهِ خُلق و ادب
آن که او خندهٔ مستانه زدی صَهبا بود
هوش مصنوعی: به یاد آید آن زمان که در مهمانی آراستگی و اخلاق، تو با لبخند شاداب و مستانهات، همچون کسی که مست از شراب است، حضورت را به یاد میآورم.
یاد باد آن که چو یاقوتِ قدح خنده زدی
در میانِ من و لعلِ تو حکایتها بود
هوش مصنوعی: به خاطر میآورم وقتی که تو همچون یاقوتی در میان من و لبهای زیبات حکایتهایی را با خنده گفتی.
یاد باد آن که نگارم چو کمر بَربَستی
در رکابش مَهِ نو پیکِ جهان پیما بود
هوش مصنوعی: به یاد میآورم زمانی را که معشوقم همچون کمر بستهای، در کنار خود ستارهای درخشان و نو را داشتم که همچون راهنمایی در جهان حرکت میکرد.
یاد باد آن که خرابات نشین بودم و مست
وآنچه در مسجدم امروز کم است آنجا بود
هوش مصنوعی: به یاد میآورم روزهایی را که در میخانه نشسته و سرمست بودم و همه چیزهایی که اکنون در مسجد من کم است، در آنجا وجود داشت.
یاد باد آن که به اصلاحِ شما میشد راست
نظمِ هر گوهرِ ناسُفته که حافظ را بود
هوش مصنوعی: به یاد بیاورید که در زمانی، کسی بود که به کمک شما، نظم و ترتیب میبخشید به هر گوهری که هنوز کشف نشده بود و حافظ به او تعلق داشت.