برگردان به زبان ساده
سالها دفترِ ما در گرو صَهبا بود
رونقِ میکده از درس و دعایِ ما بود
سالها دفتر زندگی ما به شراب وابسته بود و رونق میکده به سبب نیایش ها و دعاهای ما شکل میگرفت.
نیکیِ پیرِ مغان بین که چو ما بدمستان
هر چه کردیم به چشمِ کَرَمَش زیبا بود
هوش مصنوعی: نیکی مرد دانا را ببین، که او همواره ما را به چشم مهربانی مینگرد و همه کارهایی که انجام دادهایم، در نظر او زیبا و پسندیده است.
دفترِ دانش ما جمله بشویید به مِی
که فلک دیدم و در قصدِ دلِ دانا بود
هوش مصنوعی: همهی مطالب علمی و دانشهای خود را با شادی و شادی بخشیدن بهصورت نوشیدنی و لذت بخش پاک کنید، زیرا من آسمان را دیدم و میخواستم به دل حکیمی نزدیک شوم.
از بتان آن طلب ار حسن شناسی ای دل
کاین کسی گفت که در علمِ نظر بینا بود
هوش مصنوعی: اگر میخواهی زیبایی را بشناسی و درک کنی، باید از بتها (عشقها و معشوقها) طلب کنی؛ زیرا کسی گفت که در دانش و بینش، بینا و آگاه است.
دل چو پرگار به هر سو دَوَرانی میکرد
و اندر آن دایره سرگشتهٔ پابرجا بود
هوش مصنوعی: دل مانند پرگاری بود که به هر سمت در حرکت بود و در درون دایرهای ثابت، سرگردان و بیقرار به نظر میرسید.
مُطرب از دَردِ محبت عملی میپرداخت
که حکیمانِ جهان را مژه خون پالا بود
هوش مصنوعی: مُطرب از احساسات عاطفی و عشق، کاری انجام میداد که حتی دانشمندان و حکما را تحت تأثیر قرار میداد و به حالت حیرت و شگفتی میانداخت.
میشکفتم ز طرب زان که چو گُل بر لبِ جوی
بر سرم سایهٔ آن سروِ سَهی بالا بود
هوش مصنوعی: من از شادی و خوشی میبالیدم، زیرا مثل گلی که بر لبهی جوی آب رشد میکند، سایهی آن سرو بلند بالای زیبا بر سرم بود.
پیرِ گلرنگِ من اندر حقِ اَزْرَقپوشان
رخصتِ خُبث نداد ار نه حکایتها بود
هوش مصنوعی: دلاور و با تجربهی من اجازه نداد تا به کسانی که لباسهای آبی میپوشند، بدی را روا بدارم، هرچند که داستانهایی در اینباره وجود دارد.
قلبِ اندودهٔ حافظ بَرِ او خرج نشد
کاین مُعامِل به همه عیبِ نهان بینا بود
هوش مصنوعی: قلب حافظ که پر از احساس و عشق بود، بیفایده خرج نشد، چون این معاملهگر همهی نواقص را میدید و به خوبی آگاه بود.