برگردان به زبان ساده
سَمَنبویان، غُبارِ غَم چو بِنْشینَنْد؛ بِنْشانَنْد
پَریرویان، قَرار از دِل چو بِسْتیزَنْد؛ بِسْتانَنْد
زمانی که زیبارویانِ خوشبو در مجلسی مینشینند، غبار غم و اندوه نیز در مجلس فرو مینشیند، و زمانی که زیبارویان ناسازگاری میکنند، آرام و قرار را از دل میبرند
بِه فِتْراکِ جَفا، دِلها چو بَربَنْدَنْد؛ بَربَنْدَنْد
زِ زُلْفِ عَنْبَرین، جانها چو بُگشایَنْد؛ بِفْشانَنْد
وقتی زیبارویان دلها را اسیر خود میکنند و به دام میاندازند، آنها را تا همیشه گرفتار خود میسازند، و هنگامی که گره زلف عطرآگین خود را باز میکنند، جانهای بسیاری را که در پیچ و تاب زلف ایشان اسیر هستند، فرو میریزد
بِه عُمْری، یِک نَفَس با ما چو بِنْشینَنْد؛ بَرخیزَنْد
نَهالِ شوق در خاطِر چو بَرخیزَنْد، بِنْشانَنْد
وقتی پس از روزگاری طولانی و چشم انتظاری، لحظهای در کنار ما مینشینند، سریع برمیخیزند و میروند، هنگام برخاستن و بلند شدن نیز، شور و شوق را همچون نهالی در دل ما قرار میدهند.(دل ما را پر از آرزوی خواستن میکند)
سِرِشْکِ گوشِهگیران را چو دَریابَنْد، دُر یابَنٔد
رُخِ مِهْر از سَحَرخیزان نَگَردانَنْد، اَگَر دانند
اگر به قطرات اشک گوشه گیران و عزلت نشینان توجه کنند، خواهند دانست که آن اشکها همچون دُر و گوهر با ارزش هستند، همچنین اگر اهل معرفت باشند و بدانند، هرگز با بیمهری از سحرخیزان و شب زنده داران روی خود را بر نمیگردانند
زِ چَشْمَم، لَعْلِ رُمّانی چو میخَنْدَنْد، میبارَنْد
زِ رویَم، رازِ پِنْهانی چو میبینَنْد؛ میخوانَنْد
زمانی که زیبارویان میخندند، چشمان مرا وادار میکنند تا اشکی سرخگون از آن جاری شود، و هنگامی که به چهرهی من نگاه میکنند تمام رازهای پنهانی (عشق) مرا، متوجه میشوند
دَوایِ دَرْدِ عاشِق را کسی کاو سَهْل پِنْدارَد
زِ فِکْر، آنان کِه دَر تَدْبیر درمانند، در مانند
هر کس درمان درد عشق را آسان تصور کند، سخت در اشتباه است، و آن کسانی هم که میخواهند با عقل و تدبیر مشکل عشق را درمان کنند، در این کار عاجز و ناتوان باقی خواهند ماند
چو مَنْصور از مُراد آنان که بردارند، بر دارند
بدین درگاه، «حافِظ» را چو میخوانَنْد؛ میرانَنْد
کسانی که همانند منصور حلاج در راه عشق به دار آویخته میشوند، تنها میتوانند به آرزو و مراد خود برسند؛ اما در این درگاه زمانی که حافظ را فرا میخوانند، بلافاصله او را از آنجا میرانند و طرد میکنند( منصور: منصور حلاج؛ از عارفان مشهور ایران که به جرم اناالحق گفتن در سال ۳۰۹ ه.ق. در زمان عباسیان به دار آویخته شد)
دَر این حَضْرَت چو مُشْتاقان نیاز آرَنْد، ناز آرَنْد
کِه با این دَرْد اگر دربند درمانند، در مانند
زمانی که عاشقان و مشتاقان با نیاز به این درگاه روی میآورند، با ناز و بیمهری معشوق رو به رو میشوند، کسانی که به دنبال درمان درد عشق میگردند نیز ، مطمئنا درمانده و ناتوان خواهند شد