برگردان به زبان ساده
سروِ چَمانِ من چرا میلِ چمن نمیکند؟
همدمِ گل نمیشود، یادِ سَمَن نمیکند
چرا همسر قد بلند من که همچون سرو است به خانه نمیاید ?همدم من که مانند گل هستم نمی شود و از بچه هایمان که مانند سمن هستند یاد نمی کند?
دی گِلِهای ز طُرِّهاش، کردم و از سرِ فُسوس
گفت که «این سیاهکج، گوش به من نمیکند»
هوش مصنوعی: روزی با موهای او بازی میکردم و از نابسامانی او این گونه گفتم که این فرد سیاهچرده و لائی، به حرف من توجهی ندارد.
تا دلِ هرزهگَردِ من، رفت به چینِ زلفِ او
زان سفرِ درازِ خود، عزمِ وطن نمیکند
هوش مصنوعی: زمانی که دل بیپروا و سرگردان من به زیباییهای گیسوان او وابسته شد، از آن سفر طولانی که کردهام، هیچ تمایلی به بازگشت به وطن ندارم.
پیشِ کمانِ ابرویش، لابه همی کنم ولی
گوش کشیده است از آن، گوش به من نمیکند
هوش مصنوعی: من با تمام وجود و التماسهای خود، به زیبایی ابروی او نگاه میکنم، اما او توجهی به من ندارد و گوشش را از من دور کرده است.
با همه عطفِ دامنت، آیدم از صبا عجب
کز گذرِ تو، خاک را، مُشکِ خُتَن نمیکند
با آن همه عاطفه و محبتی که از وجود و دامان تو سر ریز می شود از باد صبا تعجب میکنم که چگونه هنگام گذر تو بر روی خاک ، آنرا مانند عطر مشکی که در سرزمین ختن است خوشبو نمی کند؟
چون ز نسیم میشود، زلفِ بنفشه پُرشِکَن
وه که دلم چه یاد از آن، عهدشکن نمیکند
هوش مصنوعی: زمانی که نسیم به زلفهای بنفشه وزیده و آنها را پریشان میکند، یاد من از عهدی که با او داشتم، همچنان در دل من زنده نیست و فراموش نمیشود.
دل به امیدِ رویِ او، همدمِ جان نمیشود
جان به هوایِ کویِ او، خدمتِ تن نمیکند
هوش مصنوعی: دل، به امید دیدن چهره او، به آرامش نمیرسد و جان هم به خاطر عشق و علاقه به محله او، به کار و تلاش نمیپردازد.
ساقیِ سیمساقِ من، گر همه دُرد میدهد
کیست که تن چو جامِ مِی، جمله دهن نمیکند؟
اگر ساقی یا معشوق به من تماما درد و اندوه میدهد، چه کسی هست که، همانطور که جام می برای بلعیدن شراب دهان باز میکند، تنش را برای پذیرفتن آن دَرد باز نکند.( استعاره از پذیرا بودن عاشق نسبت به هر دَرد و غمی که از معشوق میرسد)
دستخوشِ جفا مَکُن، آبِ رُخَم که فیضِ ابر
بیمددِ سِرشکِ من، دُرِ عَدَن نمیکند
هوش مصنوعی: مرا آزاری نده که زیبایی چهرهام تنها با عشق و محبت تو به شکوفایی میرسد و بدون آن، زیباییام به درختی بیثمر تبدیل میشود.
کُشتهٔ غمزهٔ تو شد، حافظِ ناشنیدهپند
تیغ سزاست هر که را، دَرد، سخن نمیکند
هوش مصنوعی: حافظ در این بیت به تاثیری که زیبایی و دلربایی معشوق بر او گذاشته اشاره میکند. او میگوید که به خاطر غمزه و ناز معشوق، دلش شکسته و گرفتار شده است. همچنین اشاره به این دارد که افرادی که از دردها و مشکلات حرف نمیزنند، سزاوار آسیب و سختی هستند. در واقع، اعتراف به درد و رنج انسان را از سرنوشت تلخ نجات میدهد.