برگردان به زبان ساده
مَرا به رِنْدی و عِشْق، آن فُضول، عِیْب کُنَد
کِه اِعْتِراض بَر اَسْرارِ عِلْمِ غِیْب کُنَد
شخصی که توانایی فهمیدن حکمت اسرار الهی را ندارد به حقیقت رندی و عشق من نیز پی نمی برد و به همین سبب از آن ایراد می گیرد.فضول شخص کارنادان و دهن بین و عیب جو است در حقیقت چنین شخصی به هر آنچه که فراتر از فهم اوست اعتراض می کند.
کَمالِ سِرِّ مُحَبَّت بِبین، نَه نَقْصِ گُناه
کِه هَرکِه بیهُنَر اُفْتَد، نَظَر به عِیْب کُنَد
محبت همان شور و شوق بسیار سالک برای رسیدن به خداوند است و همانند رازی است که با سیر انفسی ( سفر به درون خویش ) به کمال آن می توان پی برد؛ این کمال را ببین نه کاستی های حاصل از گناه را زیرا انسان بی هنر ( فاقد کمال و فضل ) توان پی بردن به گوهر محبت را ندارد پس ناچار توجه خود را معطوف عیوب می کند.
زِ عِطْرِ حورِ بِهِشْت، آن نَفَس بَرآیَد بوی
که خاکِ مِیْکَدِهٔ ما، عَبیرِ جِیب کُنَد
شامه و بویایی از جمله حواسی است که نزد اهل کشف از اهمیت ویژه ای برخوردار است همانطور که ترکیب (بوی حق ) پر کاربرد بوده و نیز در حدیث نبوی ( رائحه الرحمن ) را مشاهده می کنیم؛ آن زمانی عطر حوری بهشتی بوی حق می دهد که خاک میخانه ی ما ( اهل حقیقت ) را مانند عبیر در گریبان خود بگذارد.
چُنان زَنَد رَهِ اِسْلام، غَمْزِهٔ ساقی
کِه اِجْتِناب زِ صَهْبا، مَگَر صُهِیْب کُنَد
صهیب: از صحابه رسول اکرم که به تقوا و پارسایی مشهور است.ناز و کرشمه ی ساقی آنچنان دل انگیز است که همانند راهزنی بر قافله ی اسلام می تازد( و ما را به نوشیدن وادار می کند) شاید تنها صهیب در( چنین شرایطی )قادر باشد از نوشیدن بپرهیزد.
کِلیدِ گَنْجِ سَعادَت، قَبولِ اَهْلِ دِل اَسْت
مَباد آنکه در این نکته، شَکّ و رِیْب کُنَد!
رَیب: شک و تردید٬ رستگاری همانند گنجی است که کلید آن در گرو پذیرش و مقبول واقع شدن در پیشگاه اهل دل ( آنان که دل هایشان از تعلقات دنیوی پاک و آیینه وار شده) می باشد مبادا کسی در این مسأله دقیق تردیدی داشته باشد.
شُبانِ وادیِ اَیْمَن، گَهی رَسَد بِه مُراد
کِه چَنْد سال، به جان، خِدْمَتِ شُعِیْب کُنَد
وادی اَیمن: بیابانی که حضرت موسی در آن چوپانی می کرد٬ موسی زمانی به هدف خود ( کلیم اللهی) می رسد که چند سال با جان و دل خدمتگزازی حضرت شعیب را کرده باشد.( اشاره به لزوم سلوک عملی در طریقت برای رسیدن به حقیقت)
زِ دیدِه، خون بِچِکانَد فَسانِهٔ «حافِظ»
چو یادِ وَقْتِ زَمانِ شَباب و شِیْب کُنَد
هنگامی که حافظ یادی از سرگذشت و داستان زندگی خود چه در زمان پیری چه جوانی کند باعث خون گریستنِ دیدگان می شود( حکایتگر آن است که در تمام عمر سختی ها و تلخ کامی های فراوانی را پشت سر گذاشته است.)