برگردان به زبان ساده
دِلا! بِسوز! که سوزِ تو، کارها بِکُنَد
نیازِ نیمشَبی، دَفْعِ صَد بَلا بِکُنَد
ای دل رنج و سختی را تحمل کن و شکسته باش که همین دل شکستگی گرهگشا و کارساز تو خواهد بود، و راز نیاز نیمشبی صدها بلا و گرفتاری را از تو دور خواهد کرد.
عِتابِ یارِ پَریچِهْرِه، عاشِقانِه بِکَش!
کِه یِک کِرِشْمِه، تَلافیِّ صَد جَفا بِکُنَد
خشم و ملامت آمیخته با ناز معشوق را عاشقانه تحمل کن، زیرا یک نگاه عاشقانه از جانب معشوق جبران صدها جور و جفا را خواهد کرد.
زِ مُلْک تا مَلَکوتَش، حِجاب بَردارَنْد
هَر آنکِه خِدْمَتِ جامِ جَهاننَما بِکُنَد
هرکس خدمتگزار جام جهان نما باشد تمام حجابها _ از عالم ماده تا عالم الهی _ برای او برداشته خواهد شد و اسرار الهی را مشاهده خواهد کرد.(جام جهان نما: جام جمشید، دل عارف)
طَبیبِ عِشْق، مَسیحادَم است و مُشْفِق، لیک
چو دَرد، دَر تو نَبینَد؛ کِه را دَوا بِکُنَد؟
عشق، طبیبی است که هم دلسوز است و هم نفسش شفابخش، اما وقتی هیچگونه درد و نیازی در تو نمیبیند چگونه تو را درمان کند.
تو با خدایِ خود اَنداز کار! و دِل، خوش دار!
کِه رَحْم اَگَر نَکُنَد مُدَّعی، خُدا بِکُنَد
تو کارها را به خدا واگذار کن و دلت خوش باشد؛ چرا که اگر مدعی لاف زن به تو رحم نکند، خداوند قطعا رحیم و مهربان است.
زِ بَخْتِ خُفْتِه مَلولَم، بُوَد که بیداری
بِه وَقْتِ فاتِحِهٔ صُبْح، یک دُعا بِکُنَد؟
از بخت و اقبال نامساعد آزرده ام، امید است که انسان بیدار دل شب زنده داری در هنگام صبح دعایی در حق من بکند.
بِسوخْت «حافِظ» و بویی به زُلْفِ یار نَبُرْد
مَگَر دِلالَتِ این دولَتَش، صَبا بِکُنَد
در غم دوری معشوق سوخت و هیچگونه نشانی از معشوق پیدا نکرد، شاید باد صبا او را به این بخت و اقبال( بوییدن عطر دلاویز معشوق) برساند.