برگردان به زبان ساده
در نمازم خَمِ ابرویِ تو با یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
در حین نماز بودم که بهیاد ابروی زیبای تو افتادم؛ بهحالی افتادم که محراب و نمازگه به فغان و شکایت آمد. ۸۸۸۸
از من اکنون طمعِ صبر و دل و هوش مدار
کان تحمّل که تو دیدی همه بر باد آمد
از این پس، از من توقع عقل و شکیبایی نداشتهباش؛ آن آدم صبور و عاقل عوض شده و صبر او بر باد رفت!
باده صافی شد و مرغانِ چمن مست شدند
موسمِ عاشقی و کار به بنیاد آمد
باده، رسیده و صاف گشته و فصل نغمهسرایی بلبلان فرارسیدهاست؛ فصل عاشقی و کار درست و حسابی رسید.
بویِ بهبود ز اوضاعِ جهان میشنوم
شادی آورد گل و بادِ صبا شاد آمد
خبرهای خوش بهگوش میرسد که اوضاع جهان بهتر خواهد شد؛ گل و بستان شاد گشتهاست و باد صبا، خوش و خرّم.
ای عروسِ هنر از بخت شکایت مَنِما
حجلهٔ حُسن بیارای که داماد آمد
ای عروس زیبای فضل و هنر، از بخت بد شکایت مکن و حجله را نیکو آراسته کن زیرا که داماد آمد.
دلفریبانِ نباتی همه زیور بستند
دلبرِ ماست که با حُسنِ خداداد آمد
تمام مهرویان شیرین (یا گلهای بوستان) همگی زیور و زینت بستهاند؛ تنها دلبر و یار من است که زیبایی و حسن او خداداد است.
زیرِ بارند درختان که تعلّق دارند
ای خوشا سرو که از بارِ غم آزاد آمد
درختانی که میوه و تعلّقی دارند همه در زحمت هستند؛ سرو را میپسندم که از بار غم آزاد است.
مطرب از گفتهٔ حافظ غزلی نَغز بخوان
تا بگویم که ز عهدِ طربم یاد آمد
ای مطرب! غزلی نو و تازه از حافظ بخوان؛ تا مرا بهیاد نشاط و روز خوش جوانی بیندازد.