برگردان به زبان ساده
در نمازم خَمِ ابرویِ تو با یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
سرِ نماز بهیاد خم ابروی تو افتادم. چنان به وجد آمدم که صدا در محراب پیچید. [به استناد لغتنامه دهخدا، «حالت» از اصطلاحهای صوفیان است به معنی «ذوق، وجد، شور».]
از من اکنون طمعِ صبر و دل و هوش مدار
کان تحمّل که تو دیدی همه بر باد آمد
اکنون از من توقع شکیبایی، خرد و هوش نداشته باش. زیرا همهٔ آن بردباری که تو (پیش از این) دیدی، بر باد رفت!
باده صافی شد و مرغانِ چمن مست شدند
موسمِ عاشقی و کار به بنیاد آمد
باده، رسیده و صاف گشته و فصل نغمهسرایی بلبلان فرارسیدهاست؛ فصل عاشقی و کار درست و حسابی رسید.
بویِ بهبود ز اوضاعِ جهان میشنوم
شادی آورد گل و بادِ صبا شاد آمد
از آنچه که در گوشه و کنار میگذرد، بوی بهبود میشنوم؛ گل، با خود شادی آورد و باد شادمان گشت. [1-اصطلاح زیبای «شنیدن بو» در ادبیات سراسر ایران فرهنگی ثبت شده و هم اکنون نیز، به طور گسترده به کار میرود. 2-به استناد لغتنامه دهخدا، «آمدن» به معنی «شدن» و «گردیدن» نیز میباشد.]
ای عروسِ هنر از بخت شکایت مَنِما
حجلهٔ حُسن بیارای که داماد آمد
ای عروس هنر! از بخت گلایه نکن. حجله زیبایی را بیارا؛ زیرا که داماد آمد. [در اینجا، «عروس هنر» و «داماد» به ترتیب یعنی «شعر» و «خریدار شعر»]
دلفریبانِ نباتی همه زیور بستند
دلبرِ ماست که با حُسنِ خداداد آمد
تمام مهرویان شیرین (یا گلهای بوستان) همگی زیور و زینت بستهاند؛ تنها دلبر و یار من است که زیبایی و حسن او خداداد است.
زیرِ بارند درختان که تعلّق دارند
ای خوشا سرو که از بارِ غم آزاد آمد
درختانی که میوه و تعلّقی دارند همه در زحمت هستند؛ سرو را میپسندم که از بار غم آزاد است.
مطرب از گفتهٔ حافظ غزلی نَغز بخوان
تا بگویم که ز عهدِ طربم یاد آمد
ای مطرب! غزلی نو و تازه از حافظ بخوان؛ تا مرا بهیاد نشاط و روز خوش جوانی بیندازد.