برگردان به زبان ساده
دوش از جنابِ آصف، پیکِ بشارت آمد
کز حضرتِ سلیمان، عشرت اشارت آمد
دیشب پیام مژدهای از جناب آصف رسید که حضرت سلیمان فرمان کامرانی صادر کرده است. [منظور حافظ از آصف (وزیر سلیمان) و سلیمان به ترتیب عبارت است از خواجه قوامالدین صاحب عیار (وزیر شاه شجاع) و شاه شجاع.]
خاکِ وجود ما را، از آبِ دیده گِل کن
ویرانسرایِ دل را، گاهِ عمارت آمد
با اشک، از خاک وجود ما گِل درست کن؛ (زیرا) زمان آبادنی خانهٔ ویران دل فرا رسیده است. [به یاد داشته باشیم که تا همین 60-50 سال گذشته از گِل و کاهگِل برای ساختن خانه استفاده میشد.]
این شرحِ بینهایت، کز زلفِ یار گفتند
حرفیست از هزاران، کاَندر عبارت آمد
این شرح بیپایان که در بارهٔ زلف یار گفتند، تنها یکی از هزاران حرفی است که به زبان آمد.
عیبم بپوش زنهار، ای خرقهٔ مِیآلود
کآن پاکْ پاکدامن، بهرِ زیارت آمد
زنهار ای خرقهٔ آلوده به می، عیبم را بپوشان؛ که شخصی کاملا پاکدامن برای دیدار آمده است. [به استناد لغتنامه دهخدا (ستون اول، صفحه 5366، چاپ انتشارات دانشگاه تهران، سال 1377)، «پاک» به معنی «کاملا» یا «تماما» میباشد. بررسی اسناد نشان میدهد که مفهوم «پاک ویران» (به معنی «کاملا ویران») از سوی فردوسی 7 بار و از سوی ملکالشعرا بهار 1 بار به کار رفته است. گذشته از آن، «پاک شوید» (به معنی «کاملا بشوید») در اشعار شیخ محمود شبستری، شاه نعمتالله ولی و علیشیر نوایی به کار رفته است. مفهوم «پاک شُست» نیز تا کنون 11 بار در متون دیده شده است. درخور یادآوری است که واژهٔ «پاک» هم اکنون نیز در سراسر ایران به همان معنی «کاملا» به کار میرود (نمونه: «پاک دیوانه شده است!»).]
امروز جایِ هر کس، پیدا شود ز خوبان
کآن ماهِ مجلسافروز، اندر صدارت آمد
هوش مصنوعی: امروز هر کس در جایگاه خود مشخص میشود، چون آن معشوق دلربا که مجلس را روشن میکند، در مقام رهبری و اداره امور آمده است.
بر تختِ جم که تاجش، معراجِ آسمان است
همّت نگر که موری، با آن حقارت آمد
هوش مصنوعی: در تخت شاهانهای که تاج آن نماد بلندی آسمان است، توجه کن که موری (مورچهای) با آن کوچکی و حقارتش به آنجا آمده است.
از چشمِ شوخش ای دل! ایمانِ خود نگه دار
کآن جادویِ کمانکش، بر عزمِ غارت آمد
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت چشمان او، ای دل، ایمان خود را حفظ کن، زیرا آن جذبه و سحری که در کمان او نهفته است، میتواند همه چیز را ببرد و تو را نیز درگیر کند.
آلودهای تو حافظ، فیضی ز شاه درخواه
کآن عنصرِ سَماحت، بهرِ طهارت آمد
حافظ! تو آلودهای، از شاه شجاع لطفی بخواه. زیرا این عنصر بخشندگی، برای پاکی آمده است.
دریاست مجلسِ او، دَریاب وقت و دُر یاب
هان ای زیانرسیده وقتِ تجارت آمد
محفل او دریاست؛ زمان را غنیمت بشمار و از آن بهره برگیر . ای زیان دیده! زمان بده-بِستان فرا رسیده است.