برگردان به زبان ساده
در ازل پرتوِ حُسنت ز تجلی دَم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
در عالم ابداع و پیش از آفرینش نوری از جمال الهی پدیدار گشت ؛ اشاره به حدیث قدسی (کُنتُ کَنزاً مخفیاً فاَحبَبتُ اَن اُعرَف فَخَلَقتُ الخَلقَ لِکَی اُعرَف) : گنجی پنهان بودم خواستم شناخته شوم پس خلائق را آفریدم . عشق به عنوان قوه ی محرکه که از تجلی خداوند سرچشمه می گیرد پدید آمد و منجر به ایجاد شور و شوق و تحول و حرکت در تمامی ذرات عالم گشت.
جلوهای کرد رُخَت دید مَلَک عشق نداشت
عینِ آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
زمانی که جلوه ی جمال و حسن تو درخشید ٬ ابلیس آن را مشاهده کرد و چون در سرشت و فطرت او عشق وجود نداشت از شدت حسادت همچون آتش سوزان شد و خود را بر دل آدم زد تا او را از این عشق گمراه کند.
عقل میخواست کز آن شعله چراغ افروزد
برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد
عقل مصلحت اندیش می خواست از شعله ی عشق چراغ راه خودش را روشن کند و از این رهگذر سودی ببرد اما عشق مانع چراغ افروزی عقل از شعله ی عشق شد.
مدعی خواست که آید به تماشاگَهِ راز
دست غیب آمد و بر سینهٔ نامحرم زد
هوش مصنوعی: مدعی خواست رازها را ببیند، اما دست غیب به ناگاه بر سینهی کسی که نباید، ضربه زد.
دیگران قرعهٔ قسمت همه بر عیش زدند
دل غمدیدهٔ ما بود که هم بر غم زد
هوش مصنوعی: دیگران خوشی و لذت را انتخاب کردند، اما دل ما که پر از غم است، تنها به غمگینی ادامه داد.
جانِ عِلْوی هوسِ چاهِ زنخدان تو داشت
دست در حلقهٔ آن زلفِ خَم اندر خَم زد
هوش مصنوعی: جان علوی به شدت شوق و اشتیاق داشت که در چاه جادو و زیباییهای تو فرو رود و دستش را در حلقهٔ آن زلفهای پیچ در پیچ تو بگذارد.
حافظ آن روز طربنامهٔ عشق تو نوشت
که قلم بر سرِ اسبابِ دلِ خُرَّم زد
هوش مصنوعی: حافظ روزی را به یاد میآرد که دربارهٔ عشق تو شعری شاد و زیبا نوشت و قلمش با شادی و عشق بر دل خوشش نقش زد.