برگردان به زبان ساده
دست در حلقهٔ آن زلفِ دوتا نتوان کرد
تکیه بر عهدِ تو و بادِ صبا نتوان کرد
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و پیچیدگی خویش، نمیتوان به زلفهای تو تکیه کرد، و نمیتوان به وعدههای تو و ناآرامیهای نسیم صبح اطمینان کرد.
آنچه سعی است، من اندر طلبت بنمایم
این قَدَر هست که تغییرِ قضا نتوان کرد
هوش مصنوعی: هرچه که در تلاش هستم برای جستجوی تو، بدان که فقط همین اندازه است که نمیتوانم سرنوشت را تغییر دهم.
دامنِ دوست به صد خونِ دل افتاد به دست
به فُسوسی که کُنَد خصم، رها نتوان کرد
هوش مصنوعی: دامن دوست با سختی و مشکلات فراوانی آغشته شده و به دست کسی افتاده است که میتواند به آن آسیب برساند، اما نمیتوان آن را رها کرد.
عارضش را به مَثَل ماهِ فلک نتوان گفت
نسبتِ دوست به هر بی سر و پا نتوان کرد
هوش مصنوعی: زیبایی و شکوه او را نمیتوان به ماه آسمان تشبیه کرد، زیرا رابطه و محبت او با دوستانش را نمیتوان به هر کسی که بیمعنا و بیارزش است، مرتبط کرد.
سروبالایِ من آنگه که درآید به سَماع
چه محل جامهٔ جان را که قبا نتوان کرد؟
هوش مصنوعی: زمانی که چهرهی زیبا و دلانگیز من در مراسمی حاضر میشود، دیگر چه اهمیتی دارد که لباس جان را چهگونه بر تن کنیم؟
نظرِ پاک توانَد رخِ جانان دیدن
که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد
هوش مصنوعی: چشم پاک و دل خالص میتواند چهره محبوب را دیده و در آینه فقط زیبایی را مشاهده کند.
مشکلِ عشق نه در حوصلهٔ دانشِ ماست
حلِّ این نکته بدین فکرِ خطا نتوان کرد
هوش مصنوعی: عشق مسئلهای عمیقتر از آن است که بتوان با دانش و آگاهی ما آن را حل کرد. این موضوع را نمیتوان با تفکر نادرست و سطحی روشن کرد.
غیرتم کُشت که محبوبِ جهانی، لیکن
روز و شب عربده با خلقِ خدا نتوان کرد
هوش مصنوعی: غیرت من باعث شد که محبوب دنیا را ترک کنم، اما نمیتوانم روز و شب با مردم عادی سر و صدا و جنجال راه بیاندازم.
من چه گویم؟ که تو را نازکیِ طبعِ لطیف
تا به حَدّیست که آهسته دعا نتوان کرد
هوش مصنوعی: من چه بگویم؟ که لطافت و ظرافت روح تو به حدی است که حتی نمیتوان با صدای آرام دعا کرد.
بجز ابرویِ تو محرابِ دل حافظ نیست
طاعتِ غیر تو در مذهبِ ما نتوان کرد
هوش مصنوعی: غیر از ابرو و زیبایی تو، هیچ چیز دیگری در دل حافظ ارزش عبادت ندارد. در مذهب ما، بندگی و پرستش کسی غیر از تو امکانپذیر نیست.