برگردان به زبان ساده
سحر بلبل حکایت با صبا کرد
که عشقِ رویِ گل با ما چهها کرد
سحری بلبل به آواز برای نسیم صبا حکایت کرد که عشق و مهر روی گل چه کارها که با ما نکرد.
از آن رنگِ رُخَم، خون در دل افتاد
وز آن گلشن، به خارم مبتلا کرد
از آن رنگ رخ و زیبایی گل، دلم پرخون و پرحسرت شد و در بستان مرا به خار مبتلا کرد و دردمند کرد.
غلامِ همتِ آن نازنینم
که کار خیر بی روی و ریا کرد
من بنده و غلام، کسی هستم که کار خیر را بدون چشمداشت و بدون خودنمایی انجام داد و بهدیگران کمک کرد.
من از بیگانگان دیگر ننالم
که با من هرچه کرد آن آشنا کرد
آموختم که دیگر از دست بیگانگان و دشمنان گله نکنم و ننالم چونکه هر چه با من کرد، آن آشنا کرد.
گر از سلطان طمع کردم، خطا بود
ور از دلبر وفا جُستَم، جفا کرد
اگر از سلطان، امید و طمع در دل داشتم، امیدی خطا و بیجا بود و اگر از دلبر، چشم مهر و وفا داشتم ستم و جفا دیدم
خوشش باد آن نسیمِ صبحگاهی
که دردِ شب نشینان را دوا کرد
نسیم صبحگاهی شاد بادا زیراکه فقط او بود که درد شبنشینان و بیدارانِ دردمند را دوا و درمان کرد.
نقابِ گل کَشید و زلفِ سُنبل
گره بندِ قبای غنچه وا کرد
(نسیم صبحگاهی بود که) که نقاب از روی زیبای گل و زلف ناز سنبل کنار زد و بندهای جامه غنچه را گشود.
به هر سو بلبلِ عاشق در افغان
تَنَعُّم از میان، بادِ صبا کرد
و بلبل عاشق در هر سوی گلشن، فغان برآورد که در اینمیان باد صبا تنها کسی بود که اهل نعمت بود. (تنعم: در لغت یعنی در ناز و آسایش زیستن)
بشارت بَر به کویِ می فروشان
که حافظ توبه از زهدِ ریا کرد
به کوی میفروشان مژده ببر که حافظ از زهد ریایی و دروغین توبه کرد و پشیمان شد.
وفا از خواجگانِ شهر با من
کمالِ دولت و دین بوالوفا کرد
در میان بزرگان شهر، کسی که با من مهر و وفا ورزید خواجه ابوالوفا، صاحب کمال و دولت بود.