برگردان به زبان ساده
آن کس که به دست جام دارد
سلطانیِ جَم مُدام دارد
هر کس که مست است و باده مینوشد، سلطانی و شاهی جمشید را همیشگی دارد.
آبی که خِضِر حیات از او یافت
در میکده جو که جام دارد
آن آب حیات که خضر از او زندگی جاودانه یافت را در میکده جستجو کن و آنرا از پیاله شراب بخواه.
سررشتهٔ جان به جام بگذار
کاین رشته از او نظام دارد
کار و سر رشته جان را به می و باده بگذار زیرا جان بر مستی قوام یافته و از او آفریده شده است.
ما و مِی و زاهدان و تقوا
تا یار، سرِ کدام دارد
قسمت ما می و باده شده است و قسمت زاهدها، تقوا و پرهیزگاری تا میل و انتخاب یار کدام باشد.
بیرون ز لبِ تو ساقیا نیست
در دور، کسی که کام دارد
هر کس که مست است و خوش و شاد گشته است بجز از مستی و کرامت لبهای تو نیست ای ساقی.
نرگس، همه شیوههای مستی
از چشمِ خوشت به وام دارد
گل نرگس و چشمهای مست همگی یک گوشه و کرشمه از چشمهای زیبای تو را به قرض گرفتهاند.
ذکرِ رخ و زلف تو دلم را
وردیست که صبح و شام دارد
وصف رخ زیبا و موی سیاه تو ورد زبان دل من است و دلم هر سپیدهدم و شامگاه به یاد توست.
بر سینهٔ ریشِ دردمندان
لعلت نمکی تمام دارد
آن لبهای سرخ تو هر دم دل عاشقان و دردمندان را بیشتر میسوزاند.
در چاهِ ذَقَن چو حافظ ای جان
حُسنِ تو دو صد غلام دارد
زیبایی تو در یک قلم و فقط دویست غلام و چاکر همچون حافظ کشتهمرده زیبایی چاه چانه دارد.