رباعیات
میرزا حبیب خراسانی
»
دیوان اشعار
»
بخش دو
»
رباعیات
شمارهٔ ۱ : ای جان و سر حبیب و ایمان حبیب
شمارهٔ ۲ : آن یک گوید که چرس و تریاک خوش است
شمارهٔ ۳ : آن یک گوید که چرس با بنگ خوش است
شمارهٔ ۴ : زاین خم که همیشه بی می ووارون است
شمارهٔ ۵ : سیگار که لب بر لب تو دوخته است
شمارهٔ ۶ : آن زلف سیه که خوشه خرمن تو است
شمارهٔ ۷ : یکعمر رهم بدیر خمار افتاد
شمارهٔ ۸ : بنگر بنگارم که عجب میگذرد
شمارهٔ ۹ : عمری است که عمر به تعب میگذرد
شمارهٔ ۱۰ : دیشب صنمی وعده بازارم کرد
شمارهٔ ۱۱ : لب جز لب سیگار بدان لب نرسد
شمارهٔ ۱۲ : تا جامه گلگون ببرش دوخته شد
شمارهٔ ۱۳ : درمیکده جامی ار بصد جان بخشند
شمارهٔ ۱۴ : شاید، که ترا فتنه عالم نامند
شمارهٔ ۱۵ : می نور دل و دیده انگور بود
شمارهٔ ۱۶ : هر کس سخنی گوید از آغاز وجود
شمارهٔ ۱۷ : می خور که چو نامرد خورد مرد شود
شمارهٔ ۱۸ : هر شب که دو سنبل تو آشفته شود
شمارهٔ ۱۹ : هر شب که تو در بری بود آن شب عید
شمارهٔ ۲۰ : خواهی قلمم بنام در کش یکبار
شمارهٔ ۲۱ : آن آتش طور و شعله نور بیار
شمارهٔ ۲۲ : آن چهره چون شیر شود همچون قیر
شمارهٔ ۲۳ : شد باد سحر مشک فشان عنبر بیز
شمارهٔ ۲۴ : ما را بجهان گوشه ابروی تو بس
شمارهٔ ۲۵ : بر گوشه طره تو آن دانه خال
شمارهٔ ۲۶ : گر چرخ دهد بال و پرت هیچ مبال
شمارهٔ ۲۷ : یکچند بکوی میفروشان بودم
شمارهٔ ۲۸ : من باده اگر خورم حکیمانه خوردم
شمارهٔ ۲۹ : زلفت فتد ار بکف پریشش سازم
شمارهٔ ۳۰ : میخواست دلت که بیدل و دین باشم
شمارهٔ ۳۱ : سر در سر سودای جهان میباشم
شمارهٔ ۳۲ : قربان تو و طبع ملول تو شوم
شمارهٔ ۳۳ : از تابش آفتاب بیتاب شدیم
شمارهٔ ۳۴ : یک چند پی شیخ مناجات شدیم
شمارهٔ ۳۵ : چندی پی کارهای بیهوده شدیم
شمارهٔ ۳۶ : ما سر همه در خوردن و خفتن داریم
شمارهٔ ۳۷ : ما با تو یکی جان بدرون دو تنیم
شمارهٔ ۳۸ : رسوای سر کوچه و بازارم کن
شمارهٔ ۳۹ : ایجان جهان حبیب را قهر مکن
شمارهٔ ۴۰ : آن سنبل و گل بهم در آمیخته بین
شمارهٔ ۴۱ : ای سنبل تو همیشه تاب آلوده
شمارهٔ ۴۲ : از اهل خراسان سخن خیر مگو
شمارهٔ ۴۳ : عید است و ببر کرده همه جامه نو
شمارهٔ ۴۴ : جامی و حریفی دو و بزم طربی
شمارهٔ ۴۵ : تا چند بتا تو سرکشی خو داری
شمارهٔ ۴۶ : آن به که شراب را حکیمانه خوری
شمارهٔ ۴۷ : تا چند بیاد گل و سنبل باشی
شمارهٔ ۴۸ : در کعبه و در دیر مرایار توئی