برگردان به زبان ساده
کس نیست که از لعل تو دشنام شنیده است
وز حسرت آن لب، لب خود را نگزیده است
هوش مصنوعی: هیچ کس نیست که از زیبایی لبهای تو بدگویی کرده باشد و از حسرت آن لبها، لب خودش را نگزیده باشد.
رخ سرخ و لبت سبز و کبود است و بگور است
آن روی که بوئیده و آن لب که مکیده است
هوش مصنوعی: صورت زیبا و خوش رنگی داری، اما لبهایت به رنگ سبز و کبود در آمده است. این نشان میدهد که زیباییات به خاطر کارهای نادرست و بیخود به خطر افتاده و به فنا رفته است.
آن لعل ز گفتار بگو بهر چه رفته است
و آن رنگ ز رخسار بگو از چه پریده است
هوش مصنوعی: بگو چرا آن لب، زیبا و دلانگیز، از گفتار دور شده و چرا رنگ آن چهره، که زمانی درخشان بود، اکنون از دست رفته است؟
می خورده و ساغر زده و عربده کرده
بیخود شده وز خانه ببازار دویده است
هوش مصنوعی: او مست بوده و شراب نوشیده، به وجد آمده و بیخبر از حال خود، از خانه بیرون رفته و به بازار رفته است.
صد بار بدو گفته ام از صحبت نا اهل
پرهیز کن، اما چه کنم خود نشنیده است
هوش مصنوعی: من بارها به او گفتم که از دوری کردن با افراد ناپایدار و نابلد فاصله بگیرد، اما متأسفانه او به حرفم گوش نداد.
این خانه به تاراج شد این خیمه بیغما
چون خانه خدا سفره چنین عام کشیده است
هوش مصنوعی: این خانه نابود شد، این خیمه بیسرپرست به شکل ناپسند و بیاحترامی مثل خانه خدا، سفرهای از نیکی برای همگان پهن شده است.
این میوه خورد آنکه چنین رخنه نموده است
این گنج برد آنکه چنین نقب بریده است
هوش مصنوعی: این میوه را کسی میچشد که چنین اثر مثبتی بر جا گذاشته است و این گنج را کسی خواهد برداشت که چنین تلاش و زحمتی برای دستیابی به آن کشیده است.
شیرین شده آن غوره که دیروز ترش بود
فرداش بچینند که امروز رسیده است
هوش مصنوعی: عصاره و مزهٔ تلخ و ترش چیزی ممکن است با گذر زمان شیرین و خوشایند شود. وقتی چیزی در حالت ناپختگی یا نارسایی باشد، ممکن است خوشایند نباشد، اما با گذشت زمان و رسیدن به مرحلهٔ مناسب، میتوان از آن بهرهمند شد. شکوفایی و به ثمر نشستن چیزها نیاز به زمانی دارد که در نهایت به جانب مثبتتری میرسند.
یکروز ببینی که گریبان تو گیرد
این خون که بدامان من از دیده چکیده است
هوش مصنوعی: یک روز شاهد خواهی بود که این خون، که از چشمان من بر دامان من ریخته، گریبان تو را میگیرد.
یکروز بپرسی که بپای تو خلد باز
این خار که در چشم من از مژه خلیده است
هوش مصنوعی: روزی از من بپرس که چرا این خار در چشمانم نشسته و به خاطر توست، در حالی که بهشت در پای تو گشوده است.
غیر از دل مجروح حبیبت که در آنشهر
زآمیزش اغیار ز کوی تو رسیده است
هوش مصنوعی: به جز دل زخمخوردهی محبتت که در آن شهر به واسطهی آشناهای دیگر به یاد تو افتاده است.
صیدی دگر از قید کمند تو نجسته است
مرغی دگر از دام هوایت نپریده است
هوش مصنوعی: هیچ پرندهای از دام محبت تو رها نشده است، هیچ شکار جدیدی از چنگال عشق تو نجات نیافته است.