شمارهٔ ۹۵
میرزا حبیب خراسانی
»
دیوان اشعار
»
بخش دو
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۹۵
آن جامه بر آن بدن چه زیباست
وان پیرهنش بتن چه رعناست
سنگین دلش از بدن هویدا
سیمین بدنش ز جامه پیداست
آن حله آتشین بر آن تن
چونانکه درون شیشه صهبا است
و آن جامه سبز بر تن نغز
چون غنچه که در غلاف خضر است
آن لعل لبت که لاله رنگ است
چون خون دل حبیب حمر است
شمارهٔ ۹۴: شد وقت سحر چشم تو تا چند بخواب است
شمارهٔ ۹۶: عشق است که اندر دو جهان راه نجات است
اطلاعات
وزن:
مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
ویکیدرج
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
آن جامه بر آن بدن چه زیباست
وان پیرهنش بتن چه رعناست
هوش مصنوعی: آن لباس بر تن آن فرد چقدر زیباست و آن پیراهن بر بدنش چقدر دلرباست.
سنگین دلش از بدن هویدا
سیمین بدنش ز جامه پیداست
هوش مصنوعی: دل سنگین او از بدنش نمایان است و زیبایی بدنش از لباسش مشخص است.
آن حله آتشین بر آن تن
چونانکه درون شیشه صهبا است
هوش مصنوعی: آن لباس آتشین بر تن او مانند آن است که شراب درون شیشه قرار دارد.
و آن جامه سبز بر تن نغز
چون غنچه که در غلاف خضر است
هوش مصنوعی: و آن لباس سبز زیبا بر تنش مانند غنچهای است که در پوشش گیاهی قرار دارد.
آن لعل لبت که لاله رنگ است
چون خون دل حبیب حمر است
هوش مصنوعی: لبان تو به رنگ لاله هستند و مانند خون دل محبوب، سرخ و زیبا به نظر میرسند.