شمارهٔ ۳۳۹
میرزا حبیب خراسانی
»
دیوان اشعار
»
بخش دو
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۳۳۹
هر که را در ره طلب بینی
جانش آویخته بلب بینی
روز و شب بی قرار و سرگردان
لیک بیرون ز روز و شب بینی
گر در این ره نهی قدم ایدل
با ژگون های بوالعجب بینی
مهرها بی سبب نهفته در آن
لطفها نیز بی سبب بینی
آشنا لب نگشته با یارب
در درون پیک لطف رب بینی
شمارهٔ ۳۳۸: رفتم بدر پیر خرابات تو بودی
شمارهٔ ۳۴۰: بده ایساقی بزم آنقدح هوش زدای
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
ویکیدرج
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
هر که را در ره طلب بینی
جانش آویخته بلب بینی
هوش مصنوعی: هر کس را که در مسیر جستجوی حقیقت ببینی، میبینی که جانش در خطر است و در تلاش است.
روز و شب بی قرار و سرگردان
لیک بیرون ز روز و شب بینی
هوش مصنوعی: زندگی پر از تردید و آشفتگی است، اما میتوانی بالاتر از گذر زمان و روزگار، چیزهای دیگری را مشاهده کنی.
گر در این ره نهی قدم ایدل
با ژگون های بوالعجب بینی
هوش مصنوعی: اگر در این مسیر گام بگذاری، با شگفتیهای عجیب و غریب روبرو خواهی شد.
مهرها بی سبب نهفته در آن
لطفها نیز بی سبب بینی
هوش مصنوعی: محبتها و دوستیها به صورت طبیعی و بیدلیل در دلها وجود دارند، و در محبتهایی که به ما نشان میدهند نیز دلیلی برای آنها نمیتوان یافت.
آشنا لب نگشته با یارب
در درون پیک لطف رب بینی
هوش مصنوعی: اگر با محبت خداوند آشنا شوی، میتوانی زیباییهای لطف و مهربانی او را در درون خودت احساس کنی.