برگردان به زبان ساده
هنوز چشم امیدم به رهگذاری هست
هنوز گونه زرد مرا غباری هست
هوش مصنوعی: من هنوز امیدوارم که راهگذر مرتبطی پیدا شود و چهره زرد من هنوز نشانی از غبار و رنج دارد.
نمیزنم مژه بر یکدگر ز حیرانی
هنوز چشم مرا درد انتظاری هست
هوش مصنوعی: من به خاطر حیرت و نگرانی، چشمهایم را به هم نمیزنم. هنوز در انتظار هستم و این انتظار برایم دردناک است.
حذر نکرد ز آهم سپهر و غافل از این
که در میانه این گرد هم سواری هست
هوش مصنوعی: آسمان از نالههایم بیخبر است و در حالی که نمیداند در دل این هیاهو، کسی وجود دارد که در حال حرکت است.
مرا چو حادثه مخصوص گشت دانستم
که روزگار مرا از من اعتباری هست
هوش مصنوعی: زمانی که حادثهای خاص برای من رخ داد، فهمیدم که روزگار به من ارزشی میدهد.
ز دیده خون دلم جوش میزند امشب
مگر بر آن سر کو چشم اشکباری هست؟
هوش مصنوعی: امشب از چشمانم اشکهای دل در حال سرازیر شدن است، شاید بر آن سر کوچه کسی هست که چشمان پر از اشکی داشته باشد.
نصیب ما که درین گلشن آشیان داریم
اگرچه خرمن گل نیست، مشت خاری هست
هوش مصنوعی: ما که در این باغ زندگی میکنیم، هرچند که خوشبختی چندانی نصیبمان نشده و پر از گل و زیبایی نیست، اما در عوض با مشکلات و دردسرها روبهرو هستیم.
ز موج خیز محبت برون مرو قدسی
به خس گذار درین بحر اگر کناری هست
هوش مصنوعی: از شدت محبت، از دل موجهای عشق خارج نشو، ای فرشته. اگر در این دریا جایی برای آرامش وجود دارد، به آرامی در کنار چمنها بنشین.