برگردان به زبان ساده
از پریشانی اگر حاصل شود کامم رواست
در خم زلفت دلم را شانه محراب دعاست
هوش مصنوعی: اگر از آشفتگی و پریشانیام به دست آورم لذت، برایم اشکالی ندارد. در میان پیچ و تاب زلف تو، دل من همچون شانهای است که در محراب دعا قرار دارد.
گرچه دست کوتهم بیگانه است از گردنت
همتی دارم که با سرو بلندت آشناست
هوش مصنوعی: هرچند که من در امکان و قدرت محدود هستم و نمیتوانم به تو نزدیک شوم، اما اراده و تلاشی دارم که با وجود قد بلند و عظیمت، به تو نزدیک شوم و با تو آشنا گردم.
میرم از غیرت چو چشم حسرتم در بر کشد
خاک راهت را که چشم توتیا را توتیاست
هوش مصنوعی: من از غیرت بیرون میروم چون حسرتی که به تو دارم، خاک در مسیر تو را مینگرد. چشم تو مثل توتیاست.
دست در زلف تو دارم چون توانم بود امن؟
بر تنم هر تار پیراهن به جای اژدهاست
هوش مصنوعی: دست من در موهای توست و نمیدانم چگونه میتوانم اینجا احساس امنیت کنم. هر رشتهای از پیراهنم مانند اژدهایی است که بر تنم سنگینی میکند.
مردم چشمم پریشانند از بیطاقتی
تا دلم را دست بیتابی در آن زلف دوتاست
هوش مصنوعی: مردم دور و برم به خاطر بیتابی من ناراحت و نگران هستند، زیرا دلم به خاطر آن زلفهای دلبرانه و زیبا دچار آشفتگی است.
با خیال خاک پایت الفتی دارد از آن
مردم چشم مرا صد چشم حسرت در قفاست
هوش مصنوعی: من از عشق و یاد تو به قدری غرق در حسرت هستم که چشمانم مانند زندانیانی است که آرزوی دیدار تو را دارند. عشق تو به چنان اندازهای در وجود من ریشه دوانده که حتی با فکر کردن به پای خاکیات، احساس نزدیکی و دلتنگی میکنم.