برگردان به زبان ساده
میکنم در بوستان با عندلیبان شیونی
ورنه گل را کی پسند افتد نوای چون منی
هوش مصنوعی: در باغ به همراه بلبلان آواز میخوانم، وگرنه چه کسی صدایی مانند صدای من را برمیگزیند تا به گلها خوش بیاید؟
تا دم مردن فغانم در هوای یک گل است
نیستم بلبل که باشم هر نفس در گلشنی
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندهام، همیشه آرزوی یک گل در دل دارم. من مانند بلبل نیستم که هر لحظه در باغچهای غنایی بخوانم.
تو نکونامی و من بدنام و مردم عیبجو
همرهی عیب است عیب، از چون تویی با چون منی
هوش مصنوعی: تو انسانی نیکو و من انسانی با بد نامی هستم، و چون مردم عیبجو هستند، برای آنها عیب من و تو با هم برابری میکند. عیب و نقصی که در من هست، به خاطر وجود تو و ویژگیهای خودت به وجود آمده است.
بیخودم دارد، اگر یک قطره، گر یک ساغرست
دل چو سوزد، خواه از یک شعله، خواه از گلخنی
هوش مصنوعی: اگر دل آدم بسوزد، فرقی نمیکند که این سوختن به خاطر یک قطره اشک باشد یا یک لیوان پر از شراب. احساس سوختن مهم است، چه ناشی از یک شعله کوچک باشد یا آتش بزرگی.
صبر آنم کو، که شام هجر گیرم گوشهای؟
دست آنم کو، که صبح وصل گیرم دامنی؟
هوش مصنوعی: صبر من آن است که در شب جدایی گوشهای بنشینم، و دست من آن است که در صبح وصال، دامنی را بگیرم.
یوسف من بوی پیراهن ز من دارد دریغ
پیر کنعان ورنه بویی یافت از پیراهنی
هوش مصنوعی: یوسف من عطر پیراهنش را از من دارد. افسوس که پیر کنعان این عطر را نمیشنود؛ وگرنه او نیز بویی از این پیراهن میبرد.