برگردان به زبان ساده
نماند در بدنم جان ز جستجوی گلی
مگر نسیم کند زندهام به بوی گلی
هوش مصنوعی: تنها جستجوی یک گل باعث شده که جانم در تنم نماند، مگر اینکه نسیمی به من بوزد و با عطر گل جان تازهای به من بخشد.
نماند بی چمن امشب مرا حیات، مگر
نسیم صبح کند زندهام به بوی گلی
هوش مصنوعی: tonight, without the garden, I cannot survive; only the morning breeze can revive me with the scent of a flower.
نشاط تنگدلی در چمن حرامم باد
اگر چو غنچه دلم وا شود به روی گلی
هوش مصنوعی: اگر من در چمن احساس شادی کنم، این خوشحالی برای من گناه است، زیرا دلم فقط هنگام شکفتن مانند غنچه، در برابر زیبایی گلها به روی آنها باز خواهد شد.
به عندلیب پس از من قسم، که تا بودم
نبرد جانب گلزارم آرزوی گلی
هوش مصنوعی: به پرندهی خوشخوان بعد از من قسم که تا زمانی که من بودم، آرزوی بودن در کنار گلها و باغ را داشتم.
چه حاجتم به چمن، چون همیشه هست مرا
زبان چو غنچه پر از گل ز گفتگوی گلی
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر میگوید که نیازی به زیباییهای چمن و گلها ندارد، زیرا او همیشه از گفتوگو با دوستان و عزیزانش احساس خوشحالی و شادی میکند. زبان او مانند غنچه پر از گل است، که نشاندهندهی خوشگویی و شیرینی کلام اوست. به عبارت دیگر، ارتباط و صحبت با دیگران برایش ارزشمندتر از زیباییهای ظاهری طبیعت است.