برگردان به زبان ساده
در کوه و دشت، پهن شود تا نشان من
ای لاله کاش داغ تو بودی ازان من
هوش مصنوعی: در کوه و دشت هر جا که بروی، یاد من را منتشر کن. ای لاله، ای کاش نشان تو بر دل من بود.
از بس که حرف تیغ بتان شد زبانزدم
شد ریشه ریشه چون قلم مو، زبان من
هوش مصنوعی: به خاطر زخمهایی که از محبوبان خوردهام، زبانم همچون قلم مویی شده که ریشهاش در زمین است.
گر پهلویم چو شمع نمیداشت، چربیی
کی سوختی به علت، مغز استخوان من؟
هوش مصنوعی: اگر پهلویم مانند شمع نمیسوزد، پس چگونه ممکن است چربی من به دلیل خاصی بسوزد و مغز استخوانم نیز تحت تاثیر قرار گیرد؟
در غیرتم که سایه چرا با تو همره است
دنبال کس مباد دل بدگمان من
هوش مصنوعی: در غیرتم اینگونه است که چرا سایه تو همیشه با من است. دل من اجازه نمیدهد که به هیچکس دیگری فکر کنم.
چشم حسود، بر دل چاکم خورد هنوز
رشکی که بر قفس نخورد آشیان من
هوش مصنوعی: چشمان حسود هنوز هم بر قلب من آسیب میزنند، رشک و حسادت آنها به قدری است که حتی بر لانه من هم تأثیر نمیگذارد.
بالیدهام ز شوق، که مویی نمیزند
موی میان او ز تن ناتوان من
هوش مصنوعی: از خوشحالی بالیدهام، چرا که موی او حتی به موی سر من نیز نمیرسد و من احساس ناتوانی میکنم.
هر ناله کز برای تو باشد توان شناخت
یا رب مباد گوش کسی بر فغان من
هوش مصنوعی: هر نالهای که به خاطر تو باشد، به راحتی قابل تشخیص است؛ خدایا، مبادا که کسی صحبتهای من را بشنود و به درد من پی ببرد.
سررشته محبت اگر آیدم به دست
سوزد چو شمع بر سر آن رشته، جان من
هوش مصنوعی: اگر عاشقانهای را در دست بگیرم، مانند شمعی که میسوزد بر سر رشته عشق، روح من نیز دچار سوختگی میشود.