برگردان به زبان ساده
رخ تو تا شده غایب به صورت از نظرم
کمر به دشمنی خواب بسته چشم ترم
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی چهره تو، از نظر من غایب شدهای و حالا به خاطر دشمنی، کمر بستهام و با چشمی اشکبار منتظرم.
فلک ز رشک جدا کردم از تو، ورنه هنوز
نبود وقت جدایی و موسم سفرم
هوش مصنوعی: من از حسادت آسمان تو را جدا کردم، وگرنه هنوز زمانی برای جدایی و سفر من نبود.
فراق در گلویم ریخت زهر غم چندان
که گشت معدن الماس، سینه و جگرم
هوش مصنوعی: فراق و جدایی به قدری دردناک و سنگین است که در وجود من مانند زهر غم نشسته و سینهام را تبدیل به محلی با ارزشی مانند الماس کرده است.
به دیده غنچه کند کار خنجر و پیکان
جدا ز دوست گر افتد به بوستان گذرم
هوش مصنوعی: اگر غنچهای با چشمانش به من نگاه کند، مانند خنجر و پیکان خواهد بود و اگر در بوستان سر برگردانم، جدا از دوست نمیتوانم باشم.
مار به مهر تو پیدا شد آنقدر دشمن
که روز و شب ز گریبان خویش بر حذرم
هوش مصنوعی: مار در عشق تو آنقدر خود را نشان داد که دشمنان زیادی پیدا شدند و من همیشه باید مراقب خودم باشم.
ز گشت چرخ، سرم گر چو خاک فرساید
هوای وصل تو بیرون نمیرود ز سرم
هوش مصنوعی: از چرخ روزگار، اگر سرم مانند خاک فرسوده شود، اما هوای وصال تو از ذهنم بیرون نمیرود و همیشه در آرزوی تو خواهم بود.
جدا ز صبح وصال تو در شب هجران
انیس گریه و دمساز ناله سحرم
هوش مصنوعی: دوری از صبحی که در کنار تو داشتم، در شب تنهاییام، تنها همدم من اشک و ناله است که در دل صبحگاهان به گوش میرسد.