برگردان به زبان ساده
تازه شد با شعله در بزم تو پیمانم چو شمع
شد چراغ دیده روشن تا به مژگانم چو شمع
هوش مصنوعی: در مهمانی تو، به دلیل عشق و علاقهام به تو، احساس شگفتانگیزی پیدا کردم. چشمانم به مانند چراغی روشن شدهاند و این روشنایی تا مژگانم ادامه دارد.
بس که گاه گریه بیخود دست بر سر میزنم
آتش دل میجهد از چشم گریانم چو شمع
هوش مصنوعی: گاهی آنقدر بیدلیل گریه میکنم که انگار بر سر خودم میزنم، آتشی که در دل دارم از اشکهایم مانند شعلههای شمع به بیرون میجهد.
اشک خونین را ز مژگان گر نریزم دمبدم
تا کف پایم دود آتش ز مژگانم چو شمع
هوش مصنوعی: اگر هر لحظه از چشمهایم اشک خونین بریزم، تا زمانی که پایم به آتش میسوزد و مانند شمعی میسوزم، این احساس عمیق و درد را تجربه خواهم کرد.
حال من بیروننشینان فلک هم یافتند
زانکه نتوان داشت در فانوس پنهانم چو شمع
هوش مصنوعی: حال من را بیروننشینان آسمان نیز فهمیدهاند، زیرا نمیتوان در فنجان نور شمع را پنهان کرد.
از زوال من، کمال دوست ظاهر میشود
هرچه کاهید از بدن، افزود بر جانم چو شمع
هوش مصنوعی: از فنا شدن من، طراوت و زیبایی دوست نمایان میشود. هر چه از جسم من کاسته شود، بر روح و جانم افزوده میگردد، مانند شمعی که با ذوب شدن، نور بیشتری میتاباند.
بس که گاه دیدنش دزدم سر از دهشت به جیب
کس نداند حلقه چشم از گریبانم چو شمع
هوش مصنوعی: بس که وقتی او را میبینم، از شدت حیرت و شگفتی جا میخورم، به طوری که هیچکس نمیداند چشمانم مانند شمع در تاریکی به سوی او میدرخشد و به گریبانم فرو میرود.