برگردان به زبان ساده
بیگانه گشتهام ز همه مدعای خویش
در آشنایی بت ناآشنای خویش
هوش مصنوعی: در میان آشنایان و دوستان خود احساس بیگانگی و دوری میکنم، به طوری که دیگر نمیتوانم به ادعاها و شناختهایی که از خود داشتم، تکیه کنم. این حس در برابر معشوقی که با وجود نزدیکی، برایم ناشناخته است، بهطور خاص بیشتر آزاردهنده است.
تا برندارم از سر کوی بتان قدم
افتادهام چو سلسله دایم به پای خویش
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق و دلباختگی به معشوقان، هرگز از مسیر عشق و محبت پا برنمیدارم و همچون زنجیری به پای خودم بستهام.
جایی نمانده است که بیخود نرفتهام
با آنکه برنداشتهام پا ز جای خویش
هوش مصنوعی: جایی باقی نمانده که من بهطور بیدلیل نرفته باشم، حتی با اینکه از جایی که هستم تکان نخوردهام.
یک لحظه بر مراد دل خود نبودهام
با آنکه سر نتافتهام از رضای خویش
هوش مصنوعی: من هرگز لحظهای به خواستهی قلبیام نرسیدم، با این حال از رضایت خودم خارج نشدهام.
درمان درد عشق بجز درد عشق نیست
با درد خو گرفتم و کردم دوای خویش
هوش مصنوعی: تنها راه درمان درد عشق، مواجهه با همان درد است. من با این درد آشنا شدم و آن را به عنوان درمان خود پذیرفتم.
قدسی به پادشاه و گدا نیست حاجتم
هم پادشاه خویشتنم، هم گدای خویش
هوش مصنوعی: مرتبۀ انسانی من فراتر از طبقات اجتماعی است؛ نیاز من به کمک و حمایت نه تنها از پادشاه، بلکه از خودم و درون خودم نیز تأمین میشود.