برگردان به زبان ساده
به سرو سیمتنی راه بردهام که مپرس
به شمع انجمنی راه بردهام که مپرس
هوش مصنوعی: به درختی با قامت بلند رفتهام که هیچ نیازی به پرسیدن ندارد، و به محفل و جمعی با روشنی خاص رفتهام که لازم نیست دربارهاش سوالی بکنی.
ز نکتههای دقیقم که بود در خاطر
به غنچه دهنی راه بردهام که مپرس
هوش مصنوعی: از نکات ریزی که در ذهنم بود، به مسألهای اشاره کردهام که توضیحش را نپرس.
ز تنگی دهن او حکایتی میرفت
به دقت سخنی راه بردهام که مپرس
هوش مصنوعی: از سر فشار و تنگی دهن او حرفی به وجود آمده بود که بدون دقت نمیتوانم دربارهاش صحبت کنم، پس نیازی نیست که بپرسی.
ز بس شکست دلم بر سر شکست آمد
به زلف پرشکنی راه بردهام که مپرس
هوش مصنوعی: به خاطر درد و شکستگیهای زیادی که دلم تجربه کرده، اکنون خودم نیز به مانند زلفهای پیچخورده و آشفتهام. برای همین، اگر چیزی پرسیدی، بهتر است که سکوت کنی.
ز تازهرویی لطف قدیم پیر مغان
به باده کهنی راه بردهام که مپرس
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت جدیدی که دارم، از لطف و مهربانی قدیمی پیر مغان، با یک جرعه قدیمی از شراب به مسیری راه یافتهام که نیازی به سؤال در مورد آن نیست.
تو ای نسیم تسلی به غنچه باش که من
به چاک پیرهنی راه بردهام که مپرس
هوش مصنوعی: ای نسیم، لطفا به غنچه تسلی بده و آرامش بخش او باش، چرا که من در دل مشکلی بزرگ و سر درگمی فرو رفتهام که بیان آن بسیار سخت است.
چرا شکفته نباشد دلم، که چون قدسی
به گوشه چمنی راه بردهام که مپرس
هوش مصنوعی: چرا دلم شاداب و سرزنده نباشد، وقتی که من به گوشهای از باغی رفتهام که شگفتیهای آن را نمیتوان نادیده گرفت؟